discolour

[ایالات متحده]/dɪs'kʌlə/
[بریتانیا]/dɪs'kʌlɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi.vt. تغییر رنگ دادن; لکه دار کردن; محو شدن
vt. باعث محو شدن شدن; سفید کردن; تغییر رنگ دادن; رنگ را خراب کردن; کثیف کردن
vi. محو شدن; سفید کردن; تغییر رنگ دادن; لکه دار یا آلوده شدن
Word Forms
قسمت سوم فعلdiscoloured
زمان گذشتهdiscoloured
صفت یا فعل حال استمراریdiscolouring
شکل سوم شخص مفردdiscolours
جمعdiscolours

عبارات و ترکیب‌ها

become discoloured

تغییر رنگ دادن

نمونه‌های واقعی

The lining had been of red silk, but was a good deal discoloured.

آستر از ابریشم قرمز بود، اما به شدت تغییر رنگ داده بود.

منبع: The Case of the Blue Sapphire by Sherlock Holmes

The blade of the dagger is slightly discoloured, that is all.

تیغه خنجر کمی تغییر رنگ داده است، همین است.

منبع: Murder at the golf course

They were blurred, discoloured, inhuman, terrible.

آنها تار، تغییر رنگ داده، غیرانسانی و وحشتناک بودند.

منبع: The Adventures of Sherlock Holmes: New Cases (Volume 1)

The nails were broken and discoloured, and the skin was hard.

ناخن‌ها شکسته و تغییر رنگ داده بودند و پوست سخت بود.

منبع: Murder at the golf course

And if you want to stop the avocados from discolouring squeeze, some citrus over the avocado.

و اگر می‌خواهید از تغییر رنگ آووکادوها جلوگیری کنید، کمی آب مرکبات روی آووکادو بریزید.

منبع: One-Minute Cooking Tips

She was handsomely dressed in stout black silk, of which not a thread was worn or discoloured.

او به طرز چشمگیری با ابریشم سیاه ضخیم و محکم پوشیده شده بود، به طوری که هیچ نخ و ریشه‌ای کهنه یا تغییر رنگ داده نشده بود.

منبع: The South and the North (Part 1)

They would survive and move off again across the world, discoloured, perhaps, but indestructible, as permanent as death.

آنها زنده می‌ماندند و دوباره در سراسر جهان حرکت می‌کردند، شاید تغییر رنگ داده بودند، اما غیرقابل تخریب، به اندازه مرگ دائمی بودند.

منبع: 007 Series: Diamonds Are Forever (Part 2)

All but all men have to look back upon beginnings of life deformed and discoloured by necessity, accident, wantonness.

به جز همه مردان، باید به آغاز زندگی نگاه کرد که به دلیل ضرورت، تصادف و بی‌پروایی تغییر شکل داده و تغییر رنگ داده است.

منبع: Essays on the Four Seasons

The tears were running down his puffed and discoloured cheeks, and his face was drawn with pain. A savage expression flitted across it.

اشک‌ها روی گونه‌های متورم و تغییر رنگ او می‌دوید و چهره‌اش با درد کشیده شده بود. یک عبارت وحشی روی آن ظاهر شد.

منبع: Sea Wolf (Volume 1)

Their biggest concerns were discoloured teeth, followed by bad breath, wrinkles, fine lines and yellowing nails, according to the poll by an electronic cigarette firm.

نگرانی‌های اصلی آنها دندان‌های تغییر رنگ داده، سپس بدبو، چین و چروک، خطوط ریز و ناخن‌های زرد بود، طبق نظرسنجی یک شرکت تولید سیگار الکترونیکی.

منبع: Selected English short passages

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید