discolourations

[ایالات متحده]/diskʌlə'reiʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تغییر رنگ، محو شدن، تغییر رنگ، سفید کردن

نمونه‌های واقعی

It was not without satisfaction that I recognised my own handiwork in a great cut under his right eye, and a considerable discolouration round the socket.

با رضایت فراوان متوجه شدم که اثر دست خود را در یک برش بزرگ زیر چشم راست و یک کبودی قابل توجه در اطراف کاسه چشم می‌بینم.

منبع: The New Arabian Nights (Part Two)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید