discommoding

[ایالات متحده]/ˌdɪs.kəˈməʊ.dɪŋ/
[بریتانیا]/ˌdɪs.kəˈmoʊ.dɪŋ/

ترجمه

vt. باعث ناراحتی یا سختی شدن

عبارات و ترکیب‌ها

discommoding situation

شرایط ناخوشایند

discommoding factors

عوامل ناراحت‌کننده

discommoding experience

تجربه ناخوشایند

discommoding event

واقعه ناخوشایند

discommoding effects

اثرات ناراحت‌کننده

discommoding issues

مشکلات ناراحت‌کننده

discommoding consequences

پیامدهای ناخوشایند

discommoding interruptions

قطعی‌های ناراحت‌کننده

discommoding delays

تاخیرهای ناراحت‌کننده

discommoding circumstances

شرایط ناراحت‌کننده

جملات نمونه

his constant questions were discommoding during the meeting.

سوالات مداوم او در طول جلسه آزاردهنده بود.

she didn't want to discommode her guests with her late arrival.

او نمی‌خواست با دیر رسیدنش مهمانانش را آزار دهد.

the loud music was discommoding the neighbors.

موسیقی بلند همسایگان را آزار می‌داد.

he apologized for discommoding anyone with his request.

او برای آزار دادن هر کسی با درخواستش عذرخواهی کرد.

discommoding others is not his intention.

آزار دادن دیگران مقصود او نیست.

she felt bad for discommoding her friend during the trip.

او برای آزار دادن دوستش در طول سفر احساس بدی کرد.

discommoding the staff with unnecessary changes is unprofessional.

آزار دادن کارکنان با تغییرات غیرضروری غیرحرفه‌ای است.

he was careful not to discommode anyone while moving furniture.

او در هنگام جابجایی مبلمان مراقب بود که کسی را آزار ندهد.

she tried to avoid discommoding her coworkers with her loud phone calls.

او سعی کرد با تماس‌های تلفنی بلندش همکارانش را آزار ندهد.

the unexpected delay was discommoding for everyone involved.

تاخیر غیرمنتظره برای همه افراد درگیر آزاردهنده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید