disembarrassing

[ایالات متحده]/ˌdɪsɪmˈbærəsɪŋ/
[بریتانیا]/ˌdɪsɪmˈbærəsɪŋ/

ترجمه

vt. آزاد کردن از خجالت یا سختی
n. عمل آزاد کردن از خجالت

عبارات و ترکیب‌ها

disembarrassing oneself

رهایی از دست‌انداز

disembarrassing situation

شرایط آزادانه

disembarrassing thoughts

افکار آزادانه

disembarrassing experience

تجربه آزادانه

disembarrassing news

اخبار آزادانه

disembarrassing remarks

نظرات آزادانه

disembarrassing emotions

احساسات آزادانه

disembarrassing conversation

گفتگوی آزادانه

disembarrassing process

فرآیند آزادانه

جملات نمونه

disembarrassing oneself from old habits can be challenging.

رها شدن از عادت‌های قدیمی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

she found disembarrassing her mind from worries quite liberating.

او متوجه شد که آزاد کردن ذهن خود از نگرانی‌ها بسیار رهایی‌بخش است.

he was focused on disembarrassing his life of negativity.

او روی دور کردن زندگی خود از منفی‌گرایی متمرکز بود.

disembarrassing your schedule can lead to better time management.

آزاد کردن برنامه زمانی خود می‌تواند منجر به مدیریت بهتر زمان شود.

they discussed disembarrassing their project from unnecessary complications.

آنها در مورد دور کردن پروژه خود از پیچیدگی‌های غیرضروری بحث کردند.

disembarrassing your thoughts is essential for clarity.

آزاد کردن افکار خود برای وضوح ضروری است.

she aimed at disembarrassing her emotions from past traumas.

او قصد داشت احساسات خود را از آسیب‌های گذشته دور کند.

disembarrassing oneself from distractions can improve focus.

رها شدن از حواس‌پرتی‌ها می‌تواند تمرکز را بهبود بخشد.

he found disembarrassing his finances to be a rewarding task.

او متوجه شد که آزاد کردن امور مالی خود یک کار پاداش‌بخش است.

disembarrassing the team from conflicting ideas was necessary.

دور کردن تیم از ایده‌های متناقض ضروری بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید