disestablish

[ایالات متحده]/dɪsɪ'stæblɪʃ/
[بریتانیا]/ˌdɪsɪˈstæblɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. لغو کردن، جداسازی دولت از کلیسا.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردdisestablishes
صفت یا فعل حال استمراریdisestablishing
قسمت سوم فعلdisestablished
زمان گذشتهdisestablished

جملات نمونه

The government decided to disestablish the outdated institution.

دولت تصمیم گرفت نهاد قدیمی را منحل کند.

They are planning to disestablish the ineffective program.

آنها قصد دارند برنامه غیرموثر را منحل کنند.

The organization will disestablish the department due to budget constraints.

سازمان به دلیل محدودیت‌های بودجه‌ای، بخش را منحل خواهد کرد.

It's time to disestablish the discriminatory policies.

وقت آن است که سیاست‌های تبعیض‌آمیز را منحل کنند.

The company needs to disestablish the unproductive team.

شرکت نیاز دارد تیم غیرمولد را منحل کند.

The school decided to disestablish the unpopular course.

مدرک تصمیم گرفت دوره غیر محبوب را منحل کند.

The board voted to disestablish the redundant positions.

هیئت مدیره به رای به از بین بردن مشاغل تکراری رای داد.

The committee recommended to disestablish the outdated rules.

کمیته توصیه کرد قوانین قدیمی را منحل کنند.

The new management plans to disestablish the old policies.

مدیریت جدید قصد دارد سیاست‌های قدیمی را منحل کند.

It is necessary to disestablish the corrupt practices within the organization.

منحل کردن روش‌های فاسد در سازمان ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید