dishevels hair
به هم ریختن مو
dishevels clothes
به هم ریختن لباسها
dishevels thoughts
به هم ریختن افکار
dishevels appearance
به هم ریختن ظاهر
dishevels look
به هم ریختن قیافه
dishevels style
به هم ریختن سبک
dishevels personality
به هم ریختن شخصیت
dishevels mood
به هم ریختن حال و هوا
dishevels environment
به هم ریختن محیط
dishevels order
به هم ریختن نظم
her hair dishevels after the wind blows through it.
موهای او بعد از وزش باد بهم ریخته میشوند.
the children dishevel their rooms while playing.
بچهها در حین بازی، اتاقهای خود را بهم میریزند.
he dishevels his clothes before the interview.
او لباسهایش را قبل از مصاحبه بهم میریزد.
she always dishevels her notes before a presentation.
او همیشه یادداشتهای خود را قبل از ارائه بهم میریزد.
the storm dishevels the garden, scattering leaves everywhere.
طوفان باغ را بهم میریزد و برگها را همه جا پخش میکند.
he dishevels his hair in frustration.
او از سر ناامیدی موهایش را بهم میریزد.
the dog dishevels the blankets while playing.
سگ در حین بازی، پتوها را بهم میریزد.
she dishevels her makeup before going to bed.
او قبل از خواب آرایش خود را بهم میریزد.
his thoughts dishevel as he tries to concentrate.
در حالی که سعی میکند تمرکز کند، افکار او بهم میریزد.
the artist dishevels the canvas with bold strokes.
هنرمند با ضربات جسورانه بوم نقاشی را بهم میریزد.
dishevels hair
به هم ریختن مو
dishevels clothes
به هم ریختن لباسها
dishevels thoughts
به هم ریختن افکار
dishevels appearance
به هم ریختن ظاهر
dishevels look
به هم ریختن قیافه
dishevels style
به هم ریختن سبک
dishevels personality
به هم ریختن شخصیت
dishevels mood
به هم ریختن حال و هوا
dishevels environment
به هم ریختن محیط
dishevels order
به هم ریختن نظم
her hair dishevels after the wind blows through it.
موهای او بعد از وزش باد بهم ریخته میشوند.
the children dishevel their rooms while playing.
بچهها در حین بازی، اتاقهای خود را بهم میریزند.
he dishevels his clothes before the interview.
او لباسهایش را قبل از مصاحبه بهم میریزد.
she always dishevels her notes before a presentation.
او همیشه یادداشتهای خود را قبل از ارائه بهم میریزد.
the storm dishevels the garden, scattering leaves everywhere.
طوفان باغ را بهم میریزد و برگها را همه جا پخش میکند.
he dishevels his hair in frustration.
او از سر ناامیدی موهایش را بهم میریزد.
the dog dishevels the blankets while playing.
سگ در حین بازی، پتوها را بهم میریزد.
she dishevels her makeup before going to bed.
او قبل از خواب آرایش خود را بهم میریزد.
his thoughts dishevel as he tries to concentrate.
در حالی که سعی میکند تمرکز کند، افکار او بهم میریزد.
the artist dishevels the canvas with bold strokes.
هنرمند با ضربات جسورانه بوم نقاشی را بهم میریزد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید