disinclines to act
تمایل نداشتن به اقدام کردن
disinclines to help
تمایل نداشتن به کمک کردن
disinclines from agreeing
تمایل نداشتن به موافقت کردن
disinclines towards change
تمایل نداشتن به تغییر
disinclines to participate
تمایل نداشتن به شرکت کردن
disinclines from risk
تمایل نداشتن به پذیرش خطر
disinclines to follow
تمایل نداشتن به پیروی کردن
disinclines to engage
تمایل نداشتن به مشارکت کردن
disinclines from conflict
تمایل نداشتن به درگیری
disinclines to invest
تمایل نداشتن به سرمایه گذاری
his attitude disinclines others to join the project.
نگاه او دیگران را از پیوستن به پروژه منصرف میکند.
the weather disinclines us from going out today.
هوا ما را از بیرون رفتن امروز منصرف میکند.
she disinclines to participate in the discussion.
او تمایلی به شرکت در بحث ندارد.
his lack of enthusiasm disinclines the team.
کمبود شور و اشتیاق او تیم را منصرف میکند.
the long hours disincline many employees from staying late.
ساعات طولانی بسیاری از کارمندان را از اضافه کاری منصرف میکند.
her frequent complaints disincline colleagues to help her.
شکایات مکرر او همکاران را از کمک به او منصرف میکند.
the high cost disinclines customers from purchasing the product.
هزینه بالای محصول مشتریان را از خرید آن منصرف میکند.
his rudeness disinclines people from approaching him.
بیادبی او مردم را از نزدیک شدن به او منصرف میکند.
the complexity of the task disinclines many volunteers.
پیچیدگی این کار داوطلبان زیادی را منصرف میکند.
her negative comments disincline others to share their ideas.
نظرات منفی او دیگران را از به اشتراک گذاشتن ایدههایشان منصرف میکند.
disinclines to act
تمایل نداشتن به اقدام کردن
disinclines to help
تمایل نداشتن به کمک کردن
disinclines from agreeing
تمایل نداشتن به موافقت کردن
disinclines towards change
تمایل نداشتن به تغییر
disinclines to participate
تمایل نداشتن به شرکت کردن
disinclines from risk
تمایل نداشتن به پذیرش خطر
disinclines to follow
تمایل نداشتن به پیروی کردن
disinclines to engage
تمایل نداشتن به مشارکت کردن
disinclines from conflict
تمایل نداشتن به درگیری
disinclines to invest
تمایل نداشتن به سرمایه گذاری
his attitude disinclines others to join the project.
نگاه او دیگران را از پیوستن به پروژه منصرف میکند.
the weather disinclines us from going out today.
هوا ما را از بیرون رفتن امروز منصرف میکند.
she disinclines to participate in the discussion.
او تمایلی به شرکت در بحث ندارد.
his lack of enthusiasm disinclines the team.
کمبود شور و اشتیاق او تیم را منصرف میکند.
the long hours disincline many employees from staying late.
ساعات طولانی بسیاری از کارمندان را از اضافه کاری منصرف میکند.
her frequent complaints disincline colleagues to help her.
شکایات مکرر او همکاران را از کمک به او منصرف میکند.
the high cost disinclines customers from purchasing the product.
هزینه بالای محصول مشتریان را از خرید آن منصرف میکند.
his rudeness disinclines people from approaching him.
بیادبی او مردم را از نزدیک شدن به او منصرف میکند.
the complexity of the task disinclines many volunteers.
پیچیدگی این کار داوطلبان زیادی را منصرف میکند.
her negative comments disincline others to share their ideas.
نظرات منفی او دیگران را از به اشتراک گذاشتن ایدههایشان منصرف میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید