disinclines

[ایالات متحده]/dɪsɪnˈklaɪnz/
[بریتانیا]/dɪsɪnˈklaɪnz/

ترجمه

v. کسی را ناخواسته یا بی میل به انجام کاری کردن

عبارات و ترکیب‌ها

disinclines to act

تمایل نداشتن به اقدام کردن

disinclines to help

تمایل نداشتن به کمک کردن

disinclines from agreeing

تمایل نداشتن به موافقت کردن

disinclines towards change

تمایل نداشتن به تغییر

disinclines to participate

تمایل نداشتن به شرکت کردن

disinclines from risk

تمایل نداشتن به پذیرش خطر

disinclines to follow

تمایل نداشتن به پیروی کردن

disinclines to engage

تمایل نداشتن به مشارکت کردن

disinclines from conflict

تمایل نداشتن به درگیری

disinclines to invest

تمایل نداشتن به سرمایه گذاری

جملات نمونه

his attitude disinclines others to join the project.

نگاه او دیگران را از پیوستن به پروژه منصرف می‌کند.

the weather disinclines us from going out today.

هوا ما را از بیرون رفتن امروز منصرف می‌کند.

she disinclines to participate in the discussion.

او تمایلی به شرکت در بحث ندارد.

his lack of enthusiasm disinclines the team.

کمبود شور و اشتیاق او تیم را منصرف می‌کند.

the long hours disincline many employees from staying late.

ساعات طولانی بسیاری از کارمندان را از اضافه کاری منصرف می‌کند.

her frequent complaints disincline colleagues to help her.

شکایات مکرر او همکاران را از کمک به او منصرف می‌کند.

the high cost disinclines customers from purchasing the product.

هزینه بالای محصول مشتریان را از خرید آن منصرف می‌کند.

his rudeness disinclines people from approaching him.

بی‌ادبی او مردم را از نزدیک شدن به او منصرف می‌کند.

the complexity of the task disinclines many volunteers.

پیچیدگی این کار داوطلبان زیادی را منصرف می‌کند.

her negative comments disincline others to share their ideas.

نظرات منفی او دیگران را از به اشتراک گذاشتن ایده‌هایشان منصرف می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید