dismantlements

[ایالات متحده]/dɪsˈmɑːntlmənts/
[بریتانیا]/dɪsˈmæn(t)lmənts/

ترجمه

n. عمل یا فرآیند برچیدن

عبارات و ترکیب‌ها

dismantlements process

فرآیند بازسازی

dismantlements schedule

برنامه بازسازی

dismantlements team

تیم بازسازی

dismantlements project

پروژه بازسازی

dismantlements plan

برنامه ریزی بازسازی

dismantlements report

گزارش بازسازی

dismantlements guidelines

دستورالعمل های بازسازی

dismantlements analysis

تجزیه و تحلیل بازسازی

dismantlements procedure

روش بازسازی

dismantlements assessment

ارزیابی بازسازی

جملات نمونه

the dismantlements of old machinery can be hazardous.

باز کردن قطعات ماشین‌آلات قدیمی می‌تواند خطرناک باشد.

proper training is essential for safe dismantlements.

آموزش مناسب برای باز کردن ایمن ضروری است.

we documented the dismantlements for future reference.

ما باز کردن قطعات را برای ارجاع آینده مستند کردیم.

the dismantlements were completed ahead of schedule.

باز کردن قطعات زودتر از موعد به پایان رسید.

environmental regulations must be followed during dismantlements.

مقررات زیست محیطی باید در هنگام باز کردن قطعات رعایت شود.

efficient dismantlements can save both time and money.

باز کردن قطعات کارآمد می‌تواند هم زمان و هم پول را صرفه‌جویی کند.

we hired experts for the complex dismantlements.

ما برای باز کردن قطعات پیچیده متخصص استخدام کردیم.

the dismantlements of the old building started last week.

باز کردن قطعات ساختمان قدیمی هفته گذشته شروع شد.

unexpected challenges arose during the dismantlements.

چالش‌های غیرمنتظره‌ای در هنگام باز کردن قطعات به وجود آمد.

safety gear is mandatory during all dismantlements.

تجهیزات ایمنی در طول همه باز کردن قطعات اجباری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید