disorientedly

[ایالات متحده]/[ˈdɪsɔːrɪəntli]/
[بریتانیا]/[ˈdɪsɔːrɪəntli]/

ترجمه

adv. به صورت گیج کننده؛ به گونه‌ای که سبب ایجاد سردرگمی یا از دست دادن جهت می‌شود؛ به گونه‌ای که گیجی ایجاد می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

disorientedly wandered

به طور گیج‌کننده‌ای گرد می‌زد

looking disorientedly

به طور گیج‌کننده‌ای نگاه می‌کرد

stood disorientedly

به طور گیج‌کننده‌ای ایستاد

disorientedly speaking

به طور گیج‌کننده‌ای صحبت می‌کرد

felt disorientedly

به طور گیج‌کننده‌ای احساس می‌کرد

moved disorientedly

به طور گیج‌کننده‌ای حرکت می‌کرد

reacted disorientedly

به طور گیج‌کننده‌ای واکنش نشان می‌داد

disorientedly searching

به طور گیج‌کننده‌ای جستجو می‌کرد

expressed disorientedly

به طور گیج‌کننده‌ای بیان می‌کرد

walked disorientedly

به طور گیج‌کننده‌ای پیاده‌روی می‌کرد

جملات نمونه

he looked around disorientedly after waking from the nap.

او پس از بیدار شدن از خواب کوتاه، با حواس پرتی در اطراف نگاه کرد.

the hiker stumbled disorientedly through the dense fog.

شناور در گوشه‌ای از جنگل با حواس پرتی در بین گرمای گویا از آن جا می‌گذشت.

she felt disorientedly after the long flight and needed to rest.

او پس از پرواز طولانی با حواس پرتی احساس کرد و به استراحت نیاز داشت.

he answered the question disorientedly, clearly confused by the topic.

او به سوال با حواس پرتی پاسخ داد، به وضوح از موضوع سر در نیاورد.

the dancer moved disorientedly across the stage, lost in the music.

نوازنده با حواس پرتی در سراسر صحنه حرکت کرد، در موسیقی گم شده بود.

after the accident, she sat disorientedly in the car, unsure of where she was.

پس از حادثه، او با حواس پرتی در ماشین نشست، مطمئن نبود که در کجایی است.

he wandered disorientedly through the unfamiliar city streets.

او با حواس پرتی از راه‌های شهر ناشناخته گشت.

the patient felt disorientedly after the anesthesia wore off.

بیمار پس از اینکه بی‌حسی رها شد، با حواس پرتی احساس کرد.

she spoke disorientedly about the dream she had just had.

او با حواس پرتی درباره‌ی رویا‌ای که تازه داشت حرف زد.

he stood disorientedly, trying to remember how he got there.

او با حواس پرتی ایستاد، سعی می‌کرد به یاد بیاورد که چگونه به آنجا رسیده است.

the child looked up disorientedly at the towering building.

کودک با حواس پرتی به ساختمان بلند نگاه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید