disporting

[ایالات متحده]/dɪsˈpɔːtɪŋ/
[بریتانیا]/dɪsˈpɔrtɪŋ/

ترجمه

v. شرکت در فعالیت‌های بازیگوشانه یا سبک‌دلانه

عبارات و ترکیب‌ها

disporting oneself

بازی کردن با خود

disporting in nature

بازی کردن در طبیعت

disporting with friends

بازی کردن با دوستان

disporting outdoors

بازی کردن در فضای باز

disporting freely

بازی کردن آزادانه

disporting with abandon

بازی کردن با بی‌باکی

disporting in water

بازی کردن در آب

جملات نمونه

children were disporting in the park, enjoying the sunny day.

کودکان در پارک مشغول بازی و تفریح بودند و از روز آفتابی لذت می‌بردند.

the friends spent the afternoon disporting by the lake.

دوستان بعد از ظهر را در کنار دریاچه مشغول بازی و تفریح گذراندند.

we watched the puppies disporting in the garden.

ما توله‌سگ‌ها را در باغ مشغول بازی و تفریح تماشا کردیم.

during the summer, families enjoy disporting on the beach.

در طول تابستان، خانواده‌ها از بازی و تفریح در ساحل لذت می‌برند.

the children were disporting themselves with games and laughter.

کودکان با بازی و خنده مشغول تفریح و سرگرمی بودند.

he spent his weekends disporting in the mountains.

او آخر هفته‌های خود را در کوه‌ها مشغول بازی و تفریح گذراند.

they were disporting under the stars, enjoying the night sky.

آنها زیر نور ستارگان مشغول بازی و تفریح بودند و از آسمان شب لذت می‌بردند.

the festival featured performances while people disported in the streets.

جشنواره با اجراهای مختلف همراه بود در حالی که مردم در خیابان‌ها مشغول بازی و تفریح بودند.

she loves disporting with her friends at the amusement park.

او عاشق بازی و تفریح با دوستانش در شهربازی است.

disporting in the snow is a favorite winter activity for many.

بازی و تفریح در برف، فعالیت مورد علاقه بسیاری در فصل زمستان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید