disservices

[ایالات متحده]/dɪsˈsɜːvɪsɪz/
[بریتانیا]/dɪsˈsɜrvɪsɪz/

ترجمه

n. اعمال یا رفتارهای مضر؛ اعمال بی‌رحمانه؛ سوءاستفاده

عبارات و ترکیب‌ها

provide disservices

ارائه خدمات نامناسب

cause disservices

ایجاد خدمات نامناسب

offer disservices

ارائه خدمات نامناسب

inflict disservices

تحمیل خدمات نامناسب

render disservices

ارائه خدمات نامناسب

experience disservices

تجربه خدمات نامناسب

perceive disservices

درک خدمات نامناسب

identify disservices

تشخیص خدمات نامناسب

acknowledge disservices

اعتراف به خدمات نامناسب

report disservices

گزارش خدمات نامناسب

جملات نمونه

his actions did a great disservice to the community.

اقدامات او خدمات بزرگی به جامعه نرساند.

providing misleading information can do a disservice to consumers.

ارائه اطلاعات گمراه کننده می تواند به مصرف کنندگان آسیب برساند.

by ignoring the issue, we do a disservice to future generations.

با نادیده گرفتن این موضوع، ما به نسل های آینده آسیب می رسانیم.

his neglect of the project did a disservice to his team.

بی توجهی او به پروژه به تیمش آسیب رساند.

we should not do a disservice to our friends by keeping secrets.

ما نباید با پنهان کردن اسرار به دوستان خود آسیب برسانیم.

not addressing the problem will only do a disservice to everyone involved.

نادیده گرفتن مشکل تنها به همه افراد درگیر آسیب خواهد رساند.

his lack of support did a disservice to her career.

کمبود حمایت او به حرفه او آسیب رساند.

doing a disservice to the environment is not acceptable.

آسیب رساندن به محیط زیست قابل قبول نیست.

we must avoid actions that do a disservice to our mission.

ما باید از اقداماتی که به مأموریت ما آسیب می رساند، اجتناب کنیم.

his comments did a disservice to the discussion.

اظهارات او به بحث آسیب رساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید