wrongdoing

[ایالات متحده]/ˈrɒŋduːɪŋ/
[بریتانیا]/ˈrɔːŋduːɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عملی که از نظر اخلاقی یا قانونی نادرست است.

جملات نمونه

intentional wrongdoing and harm.

گناه و آسیب عمدی

to incriminate someone in wrongdoing

فریب دادن کسی در انجام اشتباه

The newspaper's charges of official wrongdoing were mere allegations.

اتهامات مطرح شده توسط روزنامه در مورد سوء رفتار مقامات، صرفاً ادعا بودند.

his wrongdoings were small change compared to a lot of happenings in the city.

اشتباهات او در مقایسه با وقایع زیادی که در شهر رخ می دهد، مبلغ ناچیزی بود.

Revelations of wrongdoing helped bring about the eclipse of the governor's career.

افشای سوء رفتارها به محو شدن شغل فرماندار کمک کرد.

a flagrant miscarriage of justice; flagrant cases of wrongdoing at the highest levels of government.See Usage Note at blatant

یک اشتباه آشکار عدالت؛ موارد آشکار تخلف در بالاترین سطوح دولت. به یادداشت نحوه استفاده در کلمه آشکار توجه کنید

Attorneys for Redding say Wilson had no evidence of any wrongdoing on her part aside from a vague, uncorroborated statement from Glines, who had already been caught with drugs and faced punishment.

وکلای ردینگ می‌گویند ویلسون هیچ مدرکی مبنی بر تقصیر او به جز یک اظهارنظر مبهم و تایید نشده از طرف گلاینز نداشت که خود او قبلاً با مواد مخدر دستگیر شده و با مجازات روبرو شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید