distaff

[ایالات متحده]/'dɪstɑːf/
[بریتانیا]/ˈdɪsˌtæf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چرخ خیاطی; کار زنان; مسائل مربوط به زنان
adj. مادری; مشخصه‌های ویژگی‌های زنانه
Word Forms
جمعdistaffs

جملات نمونه

She inherited the distaff from her grandmother.

او دسته‌افزار را از مادربزرگش به ارث برد.

Women traditionally used the distaff for spinning yarn.

زنان به طور سنتی از دسته‌افزار برای ریسیدن نخ استفاده می‌کردند.

The distaff is a symbol of women's work in many cultures.

دسته‌افزار نمادی از کار زنان در بسیاری از فرهنگ‌ها است.

She held the distaff in one hand and the spindle in the other.

او دسته‌افزار را در یک دست و چرخ ریسندگی را در دست دیگر نگه داشت.

The distaff and spindle are essential tools for spinning fiber.

دسته‌افزار و چرخ ریسندگی ابزارهای ضروری برای ریسیدن الیاف هستند.

She learned how to use the distaff from her mother.

او یاد گرفت که چگونه از مادرش استفاده از دسته‌افزار را یاد بگیرد.

The distaff was passed down through generations in her family.

دسته‌افزار در طول نسل‌ها در خانواده‌اش به ارث رسید.

The distaff is often associated with domestic tasks.

دسته‌افزار اغلب با کارهای خانگی مرتبط است.

She balanced the distaff on her shoulder while spinning.

او در حالی که ریسندگی می‌کرد، دسته‌افزار را روی شانه‌اش تعادل کرد.

The distaff was a common tool used in households for making textiles.

دسته‌افزار ابزاری رایج بود که در خانه‌ها برای ساخت منسوجات استفاده می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید