haft

[ایالات متحده]/hɑːft/
[بریتانیا]/hæft/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دسته‌ی یک ابزار یا سلاح؛ یک دسته؛ یک مزرعه؛ یک محل سکونت
vt. فراهم کردن با یک دسته؛ تجهیز کردن با یک دسته؛ سازگار کردن یک گله با یک مزرعه جدید
vi. جاگیر شدن
Word Forms
جمعhafts

جملات نمونه

we have to haft the project by next week.

ما باید پروژه را تا هفته آینده به پایان برسانیم.

she has a haft for learning new languages.

او علاقه زیادی به یادگیری زبان های جدید دارد.

he should haft his responsibilities properly.

او باید مسئولیت های خود را به درستی انجام دهد.

they have haft their differences resolved.

آنها اختلافات خود را حل کرده اند.

you must haft your priorities straight.

شما باید اولویت های خود را مشخص کنید.

she has to haft her emotions in check.

او باید احساسات خود را کنترل کند.

we will haft the meeting at 3 pm.

ما جلسه را ساعت 3 بعد از ظهر برگزار خواهیم کرد.

he has haft an interest in technology since childhood.

او از دوران کودکی علاقه زیادی به فناوری داشته است.

they have to haft their expectations realistic.

آنها باید انتظارات خود را واقع بینانه کنند.

she has a haft for painting that is impressive.

او علاقه زیادی به نقاشی دارد که قابل تحسین است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید