distending

[ایالات متحده]/dɪˈstɛndɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈstɛndɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث تورم یا گسترش شدن

عبارات و ترکیب‌ها

distending pressure

فشار انبساطی

distending force

نیروی انبساطی

distending pain

درد انبساطی

distending abdomen

شکم متغیر

distending gas

گاز انبساطی

distending sensation

احساس انبساطی

distending effect

اثر انبساطی

distending fluid

مایع انبساطی

distending structure

ساختار متغیر

distending condition

وضعیت متغیر

جملات نمونه

the balloon was distending as air was pumped into it.

بالون در حال منبسط شدن بود زیرا هوا به آن پمپ می‌شد.

he felt a distending pain in his abdomen after the meal.

او بعد از غذا درد منبسط‌کننده‌ای در شکمش احساس کرد.

the distending pressure in the tire indicated it was overinflated.

فشار منبسط‌کننده در لاستیک نشان می‌داد که بیش از حد تورم کرده است.

she noticed her stomach was distending after eating too much.

او متوجه شد که بعد از خوردن زیاد، شکمش در حال منبسط شدن است.

the distending waves crashed against the shore.

امواج منبسط‌کننده با خشونت به ساحل برخورد کردند.

as the yeast activated, the dough began distending.

همانطور که مخمر فعال شد، خمیر شروع به منبسط شدن کرد.

the distending balloon floated gracefully in the air.

بالون در حال منبسط شدن به طور ظریف در هوا شناور بود.

he experienced distending sensations in his chest during the workout.

او در طول تمرین، احساسات منبسط‌کننده‌ای در قفسه سینه خود تجربه کرد.

the distending pressure from the water pipe needed to be released.

فشار منبسط‌کننده از لوله آب نیاز به آزاد شدن داشت.

she watched the distending clouds gather before the storm.

او ابرهای در حال منبسط شدن را قبل از طوفان جمع شدند تماشا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید