dogfighting

[ایالات متحده]/ˈdɒɡfaɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdɔɡˌfaɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مبارزه بین سگ‌ها یا هواپیماها
vi. در نبرد هوایی شرکت کردن
vt. با استفاده از هواپیما مبارزه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

dogfighting rings

حلقه‌های مبارزه سگ‌ها

dogfighting laws

قوانین مبارزه سگ‌ها

dogfighting events

رویدادهای مبارزه سگ‌ها

dogfighting culture

فرهنگ مبارزه سگ‌ها

dogfighting operations

عملیات مبارزه سگ‌ها

dogfighting industry

صنعت مبارزه سگ‌ها

dogfighting victims

متاثر شدگان مبارزه سگ‌ها

dogfighting advocates

طرفداران مبارزه سگ‌ها

dogfighting investigations

تحقیقات مربوط به مبارزه سگ‌ها

dogfighting awareness

آگاهی در مورد مبارزه سگ‌ها

جملات نمونه

dogfighting is an illegal activity in many countries.

بردگشتن یک فعالیت غیرقانونی در بسیاری از کشورها است.

the authorities are cracking down on dogfighting rings.

مقامات در حال سرکوب باند‌های بردگشتن هستند.

many animal rights groups advocate against dogfighting.

بسیاری از گروه‌های حقوق حیوانات با بردگشتن مخالفت می‌کنند.

dogfighting can lead to severe injuries for the animals involved.

بردگشتن می‌تواند منجر به آسیب‌های جدی به حیوانات درگیر شود.

education is key to preventing dogfighting in communities.

آموزش برای جلوگیری از بردگشتن در جوامع کلیدی است.

people involved in dogfighting often face legal consequences.

افرادی که در بردگشتن دخیل هستند اغلب با عواقب قانونی روبرو می‌شوند.

dogfighting has a long history in some cultures.

بردگشتن در برخی از فرهنگ‌ها تاریخچه‌ای طولانی دارد.

veterinarians often see the aftermath of dogfighting.

دامپزشکان اغلب عواقب بردگشتن را می‌بینند.

efforts to stop dogfighting are gaining momentum.

تلاش‌ها برای متوقف کردن بردگشتن در حال افزایش است.

dogfighting is a cruel sport that needs to be eradicated.

بردگشتن یک ورزش بی‌رحمانه است که باید ریشه‌کنی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید