dogmatized beliefs
اعتقادات متعصبانه
dogmatized opinions
نظرات متعصبانه
dogmatized views
دیدگاههای متعصبانه
dogmatized theories
تئوریهای متعصبانه
dogmatized doctrines
معتقدات متعصبانه
dogmatized practices
روشهای متعصبانه
dogmatized approaches
رویکردهای متعصبانه
dogmatized principles
اصول متعصبانه
dogmatized attitudes
نگرشهای متعصبانه
dogmatized standards
استانداردهای متعصبانه
his beliefs were dogmatized, leaving no room for discussion.
اعتقادات او دچار تعصب و تثبیت شدند، بنابراین جایی برای بحث وجود نداشت.
the theory was dogmatized in the academic community.
این نظریه در جامعه علمی دچار تعصب و تثبیت شد.
she felt that her opinions were dogmatized by her peers.
او احساس کرد که نظراتش توسط همسالانش دچار تعصب و تثبیت شده است.
dogmatized views can hinder open-mindedness.
دیدگاههای متعصبانه میتوانند مانع از ذهنباز بودن شوند.
his dogmatized approach to religion alienated many.
رویکرد متعصبانه او نسبت به دین باعث بیگانگی بسیاری شد.
in debates, it's important to avoid dogmatized statements.
در بحثها، مهم است از اظهارات متعصبانه خودداری کنید.
dogmatized ideologies often resist change.
ایدئولوژیهای متعصبانه اغلب در برابر تغییر مقاومت میکنند.
his dogmatized beliefs made him inflexible.
اعتقادات متعصبانه او باعث انعطافناپذیری او شد.
dogmatized teachings can stifle creativity.
آموزشهای متعصبانه میتوانند خلاقیت را سرکوب کنند.
they dogmatized their opinions, refusing to consider alternatives.
آنها نظرات خود را دچار تعصب و تثبیت کردند و از در نظر گرفتن جایگزینها امتناع کردند.
dogmatized beliefs
اعتقادات متعصبانه
dogmatized opinions
نظرات متعصبانه
dogmatized views
دیدگاههای متعصبانه
dogmatized theories
تئوریهای متعصبانه
dogmatized doctrines
معتقدات متعصبانه
dogmatized practices
روشهای متعصبانه
dogmatized approaches
رویکردهای متعصبانه
dogmatized principles
اصول متعصبانه
dogmatized attitudes
نگرشهای متعصبانه
dogmatized standards
استانداردهای متعصبانه
his beliefs were dogmatized, leaving no room for discussion.
اعتقادات او دچار تعصب و تثبیت شدند، بنابراین جایی برای بحث وجود نداشت.
the theory was dogmatized in the academic community.
این نظریه در جامعه علمی دچار تعصب و تثبیت شد.
she felt that her opinions were dogmatized by her peers.
او احساس کرد که نظراتش توسط همسالانش دچار تعصب و تثبیت شده است.
dogmatized views can hinder open-mindedness.
دیدگاههای متعصبانه میتوانند مانع از ذهنباز بودن شوند.
his dogmatized approach to religion alienated many.
رویکرد متعصبانه او نسبت به دین باعث بیگانگی بسیاری شد.
in debates, it's important to avoid dogmatized statements.
در بحثها، مهم است از اظهارات متعصبانه خودداری کنید.
dogmatized ideologies often resist change.
ایدئولوژیهای متعصبانه اغلب در برابر تغییر مقاومت میکنند.
his dogmatized beliefs made him inflexible.
اعتقادات متعصبانه او باعث انعطافناپذیری او شد.
dogmatized teachings can stifle creativity.
آموزشهای متعصبانه میتوانند خلاقیت را سرکوب کنند.
they dogmatized their opinions, refusing to consider alternatives.
آنها نظرات خود را دچار تعصب و تثبیت کردند و از در نظر گرفتن جایگزینها امتناع کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید