dogsbodies

[ایالات متحده]/'dɒgzbɒdɪ/
[بریتانیا]/'dɔɡzbɑdi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که کارهای خفیف یا شغف‌های خفیف را انجام می‌دهد؛ فردی که تمام کارهای خسته‌کننده یا دشوار به او محول می‌شود

جملات نمونه

I'm just the dogsbody in this office.

من فقط یک خدمتگزار در این دفتر هستم.

I got myself a job as typist and general dogsbody on a small magazine.

من خودم را به عنوان یک تایپیست و خدمتگزار عمومی در یک مجله کوچک استخدام کردم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید