domiciling

[ایالات متحده]/ˈdɒmɪsaɪlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdɑːmɪˌsaɪlɪŋ/

ترجمه

n. محل اقامت; اقامت قانونی; محل سکونت; محل پرداخت صورت‌حساب‌ها
v. اقامت را برقرار کردن; محل پرداخت صورت‌حساب‌ها را تعیین کردن; جاگیر شدن

عبارات و ترکیب‌ها

domiciling assets

ثبت دارایی‌ها

domiciling income

ثبت درآمد

domiciling taxes

ثبت مالیات

domiciling funds

ثبت وجوه

domiciling rights

ثبت حقوق

domiciling property

ثبت املاک

domiciling companies

ثبت شرکت‌ها

domiciling entities

ثبت نهادها

domiciling regulations

ثبت مقررات

domiciling agreements

ثبت توافقات

جملات نمونه

she is domiciling in a new city for her job.

او برای شغل خود در یک شهر جدید ساکن می‌شود.

the company is domiciling its headquarters in a tax-friendly region.

شرکت دفتر مرکزی خود را در یک منطقه با مالیات مناسب مستقر می‌کند.

they are domiciling their assets to reduce tax liabilities.

آنها دارایی‌های خود را برای کاهش بدهی‌های مالیاتی مستقر می‌کنند.

many expatriates are domiciling in this area for its lifestyle.

بسیاری از مهاجران به دلیل سبک زندگی در این منطقه ساکن می‌شوند.

he is domiciling in france while studying abroad.

او در حالی که در خارج از کشور تحصیل می‌کند، در فرانسه ساکن می‌شود.

the new law affects how corporations are domiciling.

قانون جدید بر نحوه استقرار شرکت‌ها تأثیر می‌گذارد.

they are domiciling their business operations overseas.

آنها عملیات تجاری خود را در خارج از کشور مستقر می‌کنند.

she is domiciling in a rural area for a quieter life.

او برای داشتن زندگی آرام‌تر در یک منطقه روستایی ساکن می‌شود.

we are considering domiciling in a country with lower living costs.

ما در حال بررسی استقرار در کشوری با هزینه زندگی کمتر هستیم.

domiciling in a foreign country requires understanding local laws.

استقرار در یک کشور خارجی مستلزم درک قوانین محلی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید