dominions

[ایالات متحده]/dɪˈmɪn.jənz/
[بریتانیا]/dəˈmɪn.jənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سرزمین‌ها یا زمین‌هایی که توسط یک حاکم اداره می‌شوند

عبارات و ترکیب‌ها

british dominions

مناطق بریتانیایی

overseas dominions

مناطق зарубеги

dominion status

وضعیت حکومت خودمختار

dominion government

حکومت خودمختار

dominion territory

منطقه خودمختار

dominions of power

مناطق قدرت

dominion rights

حقوق خودمختاری

dominion laws

قوانین خودمختاری

dominion rule

حکومت خودمختار

dominion territories

مناطق خودمختار

جملات نمونه

the king ruled over vast dominions.

شاه بر مناطق وسیع حکومت می‌کرد.

many cultures have flourished in his dominions.

فرهنگ‌های بسیاری در مناطق تحت حکومت او شکوفا شده‌اند.

she was the queen of all her dominions.

او ملکه تمام مناطق تحت حکومت خود بود.

the empire expanded its dominions through conquest.

امپراتوری از طریق فتح، مناطق تحت حکومت خود را گسترش داد.

he traveled to the farthest dominions of the realm.

او به دورترین مناطق تحت حکومت پادشاهی سفر کرد.

the dominions of the ancient civilizations are now ruins.

مناطق تحت حکومت تمدن‌های باستانی اکنون در حال ویرانی هستند.

her influence extended beyond her dominions.

نفوذ او فراتر از مناطق تحت حکومت او گسترش یافت.

they sought to protect their dominions from invaders.

آنها به دنبال محافظت از مناطق تحت حکومت خود در برابر متجاوزان بودند.

the dominions were known for their rich resources.

مناطق تحت حکومت به دلیل منابع غنی خود شناخته می‌شدند.

peace was established across all dominions.

صلح در تمام مناطق تحت حکومت برقرار شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید