dormantly sleeping
به خواب عمیق رفته
dormantly waiting
منتظر به صورت غیرفعال
dormantly present
به صورت غیرفعال حاضر
dormantly active
به صورت غیرفعال فعال
dormantly existing
به صورت غیرفعال وجود داشتن
the volcano remained dormantly for centuries before its sudden eruption.
آتشفشان برای قرنها به طور ساکن باقی ماند تا زمانی که به طور ناگهانی فوران کرد.
the seed lay dormantly in the soil, waiting for the right conditions to sprout.
بذر در خاک به طور ساکن قرار داشت و منتظر شرایط مناسب برای جوانهزنی بود.
the virus was dormantly present in his system, undetected for a long time.
ویروس به طور ساکن در سیستم او وجود داشت و برای مدت طولانی شناسایی نشد.
the project was dormantly shelved due to lack of funding and interest.
این پروژه به دلیل کمبود بودجه و علاقه به طور ساکن کنار گذاشته شد.
the old memories slept dormantly in the back of her mind.
خاطرات قدیمی به طور ساکن در ذهن او در پسزمینه خوابیده بودند.
the software bug remained dormantly until a specific user action triggered it.
این اشکال نرم افزاری به طور ساکن باقی ماند تا زمانی که یک عمل خاص کاربر آن را فعال کرد.
the political tensions simmered dormantly beneath the surface of apparent calm.
مناقشات سیاسی به طور ساکن در زیر سطح آرامش ظاهری پخته میشدند.
the artist's creativity lay dormantly until inspired by a new experience.
خلاقیت هنرمند به طور ساکن باقی ماند تا زمانی که با یک تجربه جدید الهام گرفت.
the relationship existed dormantly, lacking any real depth or connection.
این رابطه به طور ساکن وجود داشت و فاقد عمق یا ارتباط واقعی بود.
the potential for conflict remained dormantly, a ticking time bomb.
احتمال بروز درگیری به طور ساکن باقی ماند، یک بمب ساعتی.
the feeling of resentment lingered dormantly, unspoken and unresolved.
احساس دلخوری به طور ساکن باقی ماند، بیان نشده و حل نشده.
dormantly sleeping
به خواب عمیق رفته
dormantly waiting
منتظر به صورت غیرفعال
dormantly present
به صورت غیرفعال حاضر
dormantly active
به صورت غیرفعال فعال
dormantly existing
به صورت غیرفعال وجود داشتن
the volcano remained dormantly for centuries before its sudden eruption.
آتشفشان برای قرنها به طور ساکن باقی ماند تا زمانی که به طور ناگهانی فوران کرد.
the seed lay dormantly in the soil, waiting for the right conditions to sprout.
بذر در خاک به طور ساکن قرار داشت و منتظر شرایط مناسب برای جوانهزنی بود.
the virus was dormantly present in his system, undetected for a long time.
ویروس به طور ساکن در سیستم او وجود داشت و برای مدت طولانی شناسایی نشد.
the project was dormantly shelved due to lack of funding and interest.
این پروژه به دلیل کمبود بودجه و علاقه به طور ساکن کنار گذاشته شد.
the old memories slept dormantly in the back of her mind.
خاطرات قدیمی به طور ساکن در ذهن او در پسزمینه خوابیده بودند.
the software bug remained dormantly until a specific user action triggered it.
این اشکال نرم افزاری به طور ساکن باقی ماند تا زمانی که یک عمل خاص کاربر آن را فعال کرد.
the political tensions simmered dormantly beneath the surface of apparent calm.
مناقشات سیاسی به طور ساکن در زیر سطح آرامش ظاهری پخته میشدند.
the artist's creativity lay dormantly until inspired by a new experience.
خلاقیت هنرمند به طور ساکن باقی ماند تا زمانی که با یک تجربه جدید الهام گرفت.
the relationship existed dormantly, lacking any real depth or connection.
این رابطه به طور ساکن وجود داشت و فاقد عمق یا ارتباط واقعی بود.
the potential for conflict remained dormantly, a ticking time bomb.
احتمال بروز درگیری به طور ساکن باقی ماند، یک بمب ساعتی.
the feeling of resentment lingered dormantly, unspoken and unresolved.
احساس دلخوری به طور ساکن باقی ماند، بیان نشده و حل نشده.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید