a dowdy gray outfit.
یک لباس خاکستری نامرتب
She looked very plain and dowdy.
او بسیار ساده و نامرتب به نظر می رسید.
She always dresses in a dowdy manner.
او همیشه به روشی نامرتب لباس می پوشد.
The old house looked dowdy and neglected.
خانه قدیمی نامرتب و رها شده به نظر می رسید.
Her dowdy appearance made her stand out in the elegant crowd.
ظاهر نامرتب او باعث شد در میان جمعیت شیک به چشم بیاید.
The dowdy furniture in the room needed updating.
وسایل نامرتب اتاق نیاز به به روز رسانی داشتند.
She felt dowdy compared to her glamorous friends.
او در مقایسه با دوستان جذابش خود را نامرتب احساس کرد.
The dowdy curtains clashed with the modern decor.
پرده های نامرتب با دکور مدرن همخوانی نداشتند.
Despite her dowdy appearance, she had a sharp mind.
با وجود ظاهر نامرتبش، ذهن حریفی داشت.
The dowdy office attire was a stark contrast to her vibrant personality.
لباس اداری نامرتب در تضاد شدید با شخصیت پرانرژی او بود.
She felt dowdy and out of place at the fancy party.
او در مهمانی شیک خود را نامرتب و دور از حال و هوا احساس کرد.
The dowdy wallpaper made the room feel dark and gloomy.
کاغذ دیواری نامرتب باعث شد اتاق تاریک و دلگیر به نظر برسد.
a dowdy gray outfit.
یک لباس خاکستری نامرتب
She looked very plain and dowdy.
او بسیار ساده و نامرتب به نظر می رسید.
She always dresses in a dowdy manner.
او همیشه به روشی نامرتب لباس می پوشد.
The old house looked dowdy and neglected.
خانه قدیمی نامرتب و رها شده به نظر می رسید.
Her dowdy appearance made her stand out in the elegant crowd.
ظاهر نامرتب او باعث شد در میان جمعیت شیک به چشم بیاید.
The dowdy furniture in the room needed updating.
وسایل نامرتب اتاق نیاز به به روز رسانی داشتند.
She felt dowdy compared to her glamorous friends.
او در مقایسه با دوستان جذابش خود را نامرتب احساس کرد.
The dowdy curtains clashed with the modern decor.
پرده های نامرتب با دکور مدرن همخوانی نداشتند.
Despite her dowdy appearance, she had a sharp mind.
با وجود ظاهر نامرتبش، ذهن حریفی داشت.
The dowdy office attire was a stark contrast to her vibrant personality.
لباس اداری نامرتب در تضاد شدید با شخصیت پرانرژی او بود.
She felt dowdy and out of place at the fancy party.
او در مهمانی شیک خود را نامرتب و دور از حال و هوا احساس کرد.
The dowdy wallpaper made the room feel dark and gloomy.
کاغذ دیواری نامرتب باعث شد اتاق تاریک و دلگیر به نظر برسد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید