dowelled joint
اتصال دوزل
dowelled assembly
مونتاژ دوزل
dowelled connection
اتصال دوزل
dowelled fixture
نگهدارنده دوزل
dowelled frame
قاب دوزل
dowelled panel
صفحه دوزل
dowelled support
پشتیبانی دوزل
dowelled edge
لبه دوزل
dowelled shelf
قفسه دوزل
dowelled leg
پای دوزل
the furniture was dowelled for added strength.
تکمیل مبلمان با استفاده از دوزدان برای افزایش استحکام.
he dowelled the pieces together to ensure stability.
او قطعات را برای اطمینان از پایداری به هم دوزدان کرد.
the table was dowelled at the joints for durability.
میز در محل اتصالات برای افزایش دوام دوزدان شده بود.
they used dowelled joints in the cabinet construction.
آنها از اتصالات دوزدان در ساخت کابینت استفاده کردند.
she dowelled the wooden frame to prevent warping.
او قاب چوبی را دوزدان کرد تا از تاب برداشتن جلوگیری کند.
the dowelled assembly made the structure more robust.
مونتاژ دوزدان باعث افزایش استحکام سازه شد.
he showed me how to create dowelled joints.
او به من نشان داد که چگونه اتصالات دوزدان ایجاد کنیم.
the dowelled construction was easy to assemble.
ساختمان دوزدان به راحتی قابل مونتاژ بود.
using dowelled connections improved the overall design.
استفاده از اتصالات دوزدان باعث بهبود طراحی کلی شد.
she preferred dowelled furniture for its sturdiness.
او ترجیح می داد مبلمان دوزدان را به دلیل استحکامش انتخاب کند.
dowelled joint
اتصال دوزل
dowelled assembly
مونتاژ دوزل
dowelled connection
اتصال دوزل
dowelled fixture
نگهدارنده دوزل
dowelled frame
قاب دوزل
dowelled panel
صفحه دوزل
dowelled support
پشتیبانی دوزل
dowelled edge
لبه دوزل
dowelled shelf
قفسه دوزل
dowelled leg
پای دوزل
the furniture was dowelled for added strength.
تکمیل مبلمان با استفاده از دوزدان برای افزایش استحکام.
he dowelled the pieces together to ensure stability.
او قطعات را برای اطمینان از پایداری به هم دوزدان کرد.
the table was dowelled at the joints for durability.
میز در محل اتصالات برای افزایش دوام دوزدان شده بود.
they used dowelled joints in the cabinet construction.
آنها از اتصالات دوزدان در ساخت کابینت استفاده کردند.
she dowelled the wooden frame to prevent warping.
او قاب چوبی را دوزدان کرد تا از تاب برداشتن جلوگیری کند.
the dowelled assembly made the structure more robust.
مونتاژ دوزدان باعث افزایش استحکام سازه شد.
he showed me how to create dowelled joints.
او به من نشان داد که چگونه اتصالات دوزدان ایجاد کنیم.
the dowelled construction was easy to assemble.
ساختمان دوزدان به راحتی قابل مونتاژ بود.
using dowelled connections improved the overall design.
استفاده از اتصالات دوزدان باعث بهبود طراحی کلی شد.
she preferred dowelled furniture for its sturdiness.
او ترجیح می داد مبلمان دوزدان را به دلیل استحکامش انتخاب کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید