draggle tail
دم دراز
draggle wet
مرطوب و درهم
draggle along
همراه کشیدن
draggle down
به پایین کشیدن
draggle out
بیرون کشیدن
draggle behind
عقب ماندن
draggle through
از میان کشیدن
draggle feet
پاهایی که دراز و آویزان هستند
draggle in
وارد کردن
the dog began to draggle through the muddy field.
سگ شروع به کشیدن خود در میان مزرعه گل آلود کرد.
after the rain, the children draggle home, soaked and muddy.
بعد از باران، بچهها با لباسهای خیس و گلآلود به خانه میکشیدند.
she tried to draggle her way through the thick fog.
او سعی کرد از میان مه غلیظ خود را بکشاند.
the cat would often draggle its tail when it was annoyed.
گربه اغلب وقتی ناراحت بود، دم خود را میکشاند.
he watched the leaves draggle across the wet pavement.
او تماشا کرد که برگها روی پیادهروی خیس میکشیدند.
they had to draggle through the rain to reach the bus stop.
آنها مجبور شدند تا به ایستگاه اتوبوس برسند، در باران خود را بکشند.
the old shoes made her feet draggle as she walked.
کفشهای قدیمی باعث میشد که پاها در هنگام راه رفتن او بکشد.
as the sun set, the shadows began to draggle along the ground.
همانطور که خورشید غروب میکرد، سایهها شروع به کشیدن در امتداد زمین کردند.
he felt his energy draggle after a long day at work.
او بعد از یک روز طولانی کار احساس کرد که انرژیاش کم شده است.
the puppy would draggle behind its owner during walks.
سگ کوچولو در هنگام پیادهروی، پشت صاحب خود را میکشاند.
draggle tail
دم دراز
draggle wet
مرطوب و درهم
draggle along
همراه کشیدن
draggle down
به پایین کشیدن
draggle out
بیرون کشیدن
draggle behind
عقب ماندن
draggle through
از میان کشیدن
draggle feet
پاهایی که دراز و آویزان هستند
draggle in
وارد کردن
the dog began to draggle through the muddy field.
سگ شروع به کشیدن خود در میان مزرعه گل آلود کرد.
after the rain, the children draggle home, soaked and muddy.
بعد از باران، بچهها با لباسهای خیس و گلآلود به خانه میکشیدند.
she tried to draggle her way through the thick fog.
او سعی کرد از میان مه غلیظ خود را بکشاند.
the cat would often draggle its tail when it was annoyed.
گربه اغلب وقتی ناراحت بود، دم خود را میکشاند.
he watched the leaves draggle across the wet pavement.
او تماشا کرد که برگها روی پیادهروی خیس میکشیدند.
they had to draggle through the rain to reach the bus stop.
آنها مجبور شدند تا به ایستگاه اتوبوس برسند، در باران خود را بکشند.
the old shoes made her feet draggle as she walked.
کفشهای قدیمی باعث میشد که پاها در هنگام راه رفتن او بکشد.
as the sun set, the shadows began to draggle along the ground.
همانطور که خورشید غروب میکرد، سایهها شروع به کشیدن در امتداد زمین کردند.
he felt his energy draggle after a long day at work.
او بعد از یک روز طولانی کار احساس کرد که انرژیاش کم شده است.
the puppy would draggle behind its owner during walks.
سگ کوچولو در هنگام پیادهروی، پشت صاحب خود را میکشاند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید