dragooned into service
تحت فشار به خدمت کشیده شدن
dragooned by force
تحت فشار و زور به خدمت کشیده شدن
dragooned against will
علیرغم میل باطنی به خدمت کشیده شدن
dragooned for duty
برای انجام وظیفه به خدمت کشیده شدن
dragooned into action
برای اقدام به خدمت کشیده شدن
dragooned into compliance
برای رعایت قوانین به خدمت کشیده شدن
dragooned into agreement
برای توافق به خدمت کشیده شدن
dragooned for support
برای حمایت به خدمت کشیده شدن
dragooned without choice
بدون انتخاب به خدمت کشیده شدن
dragooned into loyalty
برای ایجاد وفاداری به خدمت کشیده شدن
he was dragooned into joining the army.
او مجبور به پیوستن به ارتش شد.
she felt dragooned into attending the meeting.
او احساس کرد که مجبور به شرکت در جلسه شده است.
they dragooned the volunteers for the event.
آنها داوطلبان را برای این رویداد مجبور کردند.
after much persuasion, he was dragooned into helping.
پس از اصرار زیاد، او مجبور به کمک شد.
she was dragooned into working overtime.
او مجبور به اضافه کاری شد.
he felt dragooned into making a donation.
او احساس کرد که مجبور به اهدای پول شده است.
they dragooned the staff to stay late.
آنها کارکنان را مجبور به ماندن تا دیر وقت کردند.
she was dragooned into taking the lead on the project.
او مجبور به رهبری پروژه شد.
he was dragooned into giving a speech at the event.
او مجبور به ایراد سخنرانی در این رویداد شد.
they dragooned him into participating in the competition.
آنها او را مجبور به شرکت در مسابقه کردند.
dragooned into service
تحت فشار به خدمت کشیده شدن
dragooned by force
تحت فشار و زور به خدمت کشیده شدن
dragooned against will
علیرغم میل باطنی به خدمت کشیده شدن
dragooned for duty
برای انجام وظیفه به خدمت کشیده شدن
dragooned into action
برای اقدام به خدمت کشیده شدن
dragooned into compliance
برای رعایت قوانین به خدمت کشیده شدن
dragooned into agreement
برای توافق به خدمت کشیده شدن
dragooned for support
برای حمایت به خدمت کشیده شدن
dragooned without choice
بدون انتخاب به خدمت کشیده شدن
dragooned into loyalty
برای ایجاد وفاداری به خدمت کشیده شدن
he was dragooned into joining the army.
او مجبور به پیوستن به ارتش شد.
she felt dragooned into attending the meeting.
او احساس کرد که مجبور به شرکت در جلسه شده است.
they dragooned the volunteers for the event.
آنها داوطلبان را برای این رویداد مجبور کردند.
after much persuasion, he was dragooned into helping.
پس از اصرار زیاد، او مجبور به کمک شد.
she was dragooned into working overtime.
او مجبور به اضافه کاری شد.
he felt dragooned into making a donation.
او احساس کرد که مجبور به اهدای پول شده است.
they dragooned the staff to stay late.
آنها کارکنان را مجبور به ماندن تا دیر وقت کردند.
she was dragooned into taking the lead on the project.
او مجبور به رهبری پروژه شد.
he was dragooned into giving a speech at the event.
او مجبور به ایراد سخنرانی در این رویداد شد.
they dragooned him into participating in the competition.
آنها او را مجبور به شرکت در مسابقه کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید