| قسمت سوم فعل | dramatized |
| شکل سوم شخص مفرد | dramatizes |
| صفت یا فعل حال استمراری | dramatizing |
| زمان گذشته | dramatized |
| جمع | dramatizes |
she had a tendency to dramatize things.
او تمایلی به اغراق کردن مسائل داشت.
a thriller dramatized from the novel by Joan Smith.
یک تریلر که از رمان اثر جوآن اسمیت اقتباس شده است.
he told his story in order to dramatize the problem of evil.
او داستان خود را برای برجسته کردن مسئله شر روایت کرد.
She likes to dramatize every situation.
او دوست دارد هر موقعیتی را اغراقآمیز جلوه دهد.
The director decided to dramatize the final scene for more impact.
کارگردان تصمیم گرفت صحنه پایانی را برای تأثیر بیشتر اغراقآمیز جلوه دهد.
He tends to dramatize his problems to get attention.
او معمولاً مشکلات خود را اغراق میکند تا توجه را به خود جلب کند.
The TV show tends to dramatize real-life events.
برنامه تلویزیونی معمولاً رویدادهای زندگی واقعی را اغراقآمیز نشان میدهد.
She tends to dramatize her emotions for dramatic effect.
او معمولاً احساسات خود را برای ایجاد جلوهای دراماتیک اغراق میکند.
The novel was dramatized into a successful movie.
رمان به یک فیلم موفق اقتباس شد.
He tends to dramatize his achievements to impress others.
او معمولاً دستاوردهای خود را اغراق میکند تا دیگران را تحت تأثیر قرار دهد.
The play was dramatized with elaborate costumes and set design.
نمایش با لباسها و طراحی صحنه پیچیده، به تصویر کشیده شد.
She tends to dramatize minor incidents into major conflicts.
او معمولاً حوادث جزئی را به درگیریهای بزرگ تبدیل میکند.
The news report tends to dramatize the impact of the natural disaster.
گزارش خبری معمولاً تأثیرات فاجعه طبیعی را اغراقآمیز نشان میدهد.
she had a tendency to dramatize things.
او تمایلی به اغراق کردن مسائل داشت.
a thriller dramatized from the novel by Joan Smith.
یک تریلر که از رمان اثر جوآن اسمیت اقتباس شده است.
he told his story in order to dramatize the problem of evil.
او داستان خود را برای برجسته کردن مسئله شر روایت کرد.
She likes to dramatize every situation.
او دوست دارد هر موقعیتی را اغراقآمیز جلوه دهد.
The director decided to dramatize the final scene for more impact.
کارگردان تصمیم گرفت صحنه پایانی را برای تأثیر بیشتر اغراقآمیز جلوه دهد.
He tends to dramatize his problems to get attention.
او معمولاً مشکلات خود را اغراق میکند تا توجه را به خود جلب کند.
The TV show tends to dramatize real-life events.
برنامه تلویزیونی معمولاً رویدادهای زندگی واقعی را اغراقآمیز نشان میدهد.
She tends to dramatize her emotions for dramatic effect.
او معمولاً احساسات خود را برای ایجاد جلوهای دراماتیک اغراق میکند.
The novel was dramatized into a successful movie.
رمان به یک فیلم موفق اقتباس شد.
He tends to dramatize his achievements to impress others.
او معمولاً دستاوردهای خود را اغراق میکند تا دیگران را تحت تأثیر قرار دهد.
The play was dramatized with elaborate costumes and set design.
نمایش با لباسها و طراحی صحنه پیچیده، به تصویر کشیده شد.
She tends to dramatize minor incidents into major conflicts.
او معمولاً حوادث جزئی را به درگیریهای بزرگ تبدیل میکند.
The news report tends to dramatize the impact of the natural disaster.
گزارش خبری معمولاً تأثیرات فاجعه طبیعی را اغراقآمیز نشان میدهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید