dreck

[ایالات متحده]/drek/
[بریتانیا]/drek/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زباله; چیزهای بی‌ارزش
Word Forms
جمعdrecks

عبارات و ترکیب‌ها

dreck job

کار ضعیف

dreck film

فیلم ضعیف

dreck product

محصول ضعیف

dreck music

موسیقی ضعیف

dreck idea

ایده ضعیف

dreck writing

نوشتن ضعیف

dreck performance

اجرا ضعیف

dreck experience

تجربه ضعیف

dreck quality

کیفیت ضعیف

dreck service

خدمات ضعیف

جملات نمونه

that movie was complete dreck.

آن فیلم کاملاً آشغال بود.

don't waste your time on such dreck.

وقت خود را روی چنین آشغالی تلف نکنید.

the reviews called the book dreck.

نقدها آن کتاب را آشغال خواندند.

he always complains about the dreck on tv.

او همیشه در مورد آشغال‌های تلویزیون شکایت می‌کند.

she considers that music to be dreck.

او آن موسیقی را آشغال می‌داند.

critics labeled the show as dreck.

منتقدان آن برنامه را آشغال نامیدند.

why do they keep producing such dreck?

چرا آن‌ها همچنان چنین آشغالی تولید می‌کنند؟

many people think reality tv is just dreck.

بسیاری از مردم فکر می‌کنند که تلویزیون واقعیت فقط آشغال است.

his latest project was nothing but dreck.

آخرین پروژه او چیزی جز آشغال نبود.

they filled the stage with dreck instead of talent.

آنها به جای استعداد، صحنه را با آشغال پر کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید