drib

[ایالات متحده]/drɪb/
[بریتانیا]/drɪb/

ترجمه

n. مقدار یا کمیت کوچک
vi. به طور قطره‌ای افتادن یا جاری شدن
Word Forms
جمعdribs

عبارات و ترکیب‌ها

dribble the ball

حرکت با توپ

dribbling skills

مهارت در دریبل کردن

dribble past defenders

دریبل کردن مدافعان

جملات نمونه

doing the work in dribs and drabs.

انجام دادن کار به صورت تدریجی.

He paid back the money in dribs and drabs.

او پول را به صورت تدریجی پس داد.

Sky can be infected in a drib of water.

آسمان ممکن است در یک قطره آب آلوده شود.

finished the work in dribs and drabs.

کار را به صورت تدریجی به پایان رساند.

People started arriving in dribs and drabs from nine o’clock onwards.

افراد به تدریج از ساعت نه به بعد شروع به رسیدن کردند.

He likes to dribble the basketball.

او دوست دارد توپ بسکتبال را دریبل کند.

She can dribble the ball with great skill.

او می‌تواند توپ را با مهارت زیادی دریبل کند.

The soccer player can dribble past defenders easily.

بازیکن فوتبال می‌تواند به راحتی از مدافعان عبور کند.

Dribbling is an essential skill in basketball.

دریبل کردن یک مهارت ضروری در بسکتبال است.

The coach emphasized the importance of dribbling drills.

مربی بر اهمیت تمرینات دریبل تاکید کرد.

You need good hand-eye coordination to dribble effectively.

برای دریبل کردن موثر به هماهنگی خوب دست و چشم نیاز دارید.

The young player needs to work on his dribbling technique.

بازیکن جوان باید روی تکنیک دریبل خود کار کند.

Dribbling past opponents requires quick footwork.

عبور از حریفان با دریبل به سرعت پا نیاز دارد.

She practices dribbling drills every day to improve her skills.

او هر روز برای بهبود مهارت های خود تمرینات دریبل را انجام می دهد.

Dribbling in basketball can help create scoring opportunities.

دریبل کردن در بسکتبال می تواند به ایجاد فرصت های گلزنی کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید