driller

[ایالات متحده]/'drɪlɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاه یا شخصی که سوراخ می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

oil well driller

چاه نفتی حفار

core driller

حفار مغزه

جملات نمونه

The driller is responsible for operating the drilling equipment.

دروسا مسئولیت کار کردن با تجهیزات حفاری را بر عهده دارد.

The driller carefully monitored the drilling process.

دروسا با دقت فرایند حفاری را زیر نظر داشت.

The driller wore protective gear while working.

دروسا در حین کار از تجهیزات محافظتی استفاده کرد.

The driller used a rotary drilling technique.

دروسا از یک تکنیک حفاری چرخشی استفاده کرد.

The driller completed the well ahead of schedule.

دروسا چاه را زودتر از موعد مقرر تکمیل کرد.

The driller inspected the drilling site for safety hazards.

دروسا محل حفاری را برای خطرات ایمنی بررسی کرد.

The driller adjusted the drilling speed for optimal performance.

دروسا سرعت حفاری را برای عملکرد بهینه تنظیم کرد.

The driller followed all safety protocols during the drilling operation.

دروسا در طول عملیات حفاری از تمام پروتکل های ایمنی پیروی کرد.

The driller worked long hours to complete the project on time.

دروسا ساعت های طولانی کار کرد تا پروژه را به موقع تکمیل کند.

The driller collaborated with the geologist to determine the drilling location.

دروسا با زمین شناس همکاری کرد تا محل حفاری را تعیین کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید