ducks

[ایالات متحده]/[dʌks]/
[بریتانیا]/[dʌks]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بوقی (جمع)؛ فردی که از پرداخت بدهی‌ها اجتناب می‌کند
v. اجتناب کردن یا دور زدن؛ غوطه‌ور کردن چیزی در یک مایع

عبارات و ترکیب‌ها

ducks swimming

شنا دادن اردک ها

wild ducks

اردک های وحشی

rubber ducks

اردک های لاستیکی

feeding ducks

تغذیه اردک ها

ducklings hatching

جفت شدن جوجه اردک

many ducks

اردک های زیاد

ducks quacking

صدای اردک

ducks crossed

اردک ها عبور کردند

cute ducks

اردک های دوست داشتنی

ducks floating

اردک ها شناور

جملات نمونه

we watched ducks swimming in the pond.

ما شاهد شنا کردن اردک‌ها در برکه بودیم.

the children loved feeding the ducks bread.

کودکان عاشق غذا دادن نان به اردک‌ها بودند.

a flock of ducks waddled across the field.

یک دسته اردک در سراسر مزرعه قدم زدند.

we counted twenty ducks by the river.

ما بیست اردک را کنار رودخانه شمردیم.

the farmer raised ducks for their eggs.

کشاورز برای تخم آن‌ها اردک پرورش می‌داد.

the ducks quacked loudly in the morning.

اردک‌ها صبح‌ها با صدای بلند قار می‌کردند.

little ducks followed their mother closely.

اردک‌های کوچک مادرشان را از نزدیک دنبال می‌کردند.

the ducks dived underwater to find food.

اردک‌ها برای یافتن غذا در زیر آب غواصی می‌کردند.

we saw wild ducks flying south for the winter.

ما اردک‌های وحشی را دیدیم که برای زمستان به سمت جنوب پرواز می‌کنند.

the ducks huddled together for warmth.

اردک‌ها برای گرم ماندن در کنار هم جمع شدند.

the park is a great place to observe ducks.

پارک مکان خوبی برای مشاهده اردک‌ها است.

the ducks nested near the edge of the lake.

اردک‌ها در نزدیکی لبه دریاچه لانه می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید