dunged

[ایالات متحده]/dʌŋd/
[بریتانیا]/dʌŋd/

ترجمه

vt. به کار بردن فضولات به عنوان کود
n. فضولات حیوانی; (Dung) یک نام خانوادگی; (Dŏng) یک نام در کامبوج

عبارات و ترکیب‌ها

dunged up

ور رفت

dunged out

بیرون رفت

dunged around

چپاله زد

dunged over

روی آن رفت

dunged in

داخل آن رفت

dunged about

در مورد آن صحبت کرد

dunged down

پایین رفت

dunged through

از آن عبور کرد

dunged together

با هم رفت

جملات نمونه

the farmer dunged the fields to enrich the soil.

کشاورز برای غنی کردن خاک، زمین‌ها را آلوده کرد.

after the rain, the garden was dunged and ready for planting.

بعد از باران، باغ آلوده شده و آماده کاشت بود.

they dunged the crops to ensure a good harvest.

آنها برای اطمینان از برداشت خوب، محصولات را آلوده کردند.

it is important to have dunged soil for healthy plants.

داشتن خاک آلوده برای گیاهان سالم مهم است.

he dunged the garden before the planting season.

او قبل از فصل کاشت، باغ را آلوده کرد.

the old method of dunging is still used by some farmers.

روش قدیمی آلوده کردن هنوز توسط برخی از کشاورزان استفاده می شود.

she learned how to properly dung the vegetable patch.

او یاد گرفت که چگونه به درستی تکه باغچه را آلوده کند.

they decided to dung the pasture for better livestock health.

آنها تصمیم گرفتند مراتع را برای سلامت بهتر دام‌ها آلوده کنند.

the soil was dunged regularly to maintain its fertility.

خاک به طور منظم آلوده می شد تا حاصلخیزی آن حفظ شود.

proper dunging techniques can significantly boost crop yields.

تکنیک های مناسب آلوده کردن می تواند به طور قابل توجهی عملکرد محصول را افزایش دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید