dustup incident
حادثه درگیری
dustup over
درگیری بر سر
dustup between
درگیری بین
minor dustup
درگیری جزئی
public dustup
درگیری علنی
recent dustup
درگیری اخیر
dustup arises
درگیری ایجاد میشود
avoid dustup
از درگیری اجتناب کنید
dustup ensues
درگیری آغاز میشود
dustup resolved
درگیری حل شد
there was a minor dustup at the meeting over budget issues.
درجلسه در مورد مسائل بودجه، یک تنش جزئی وجود داشت.
the dustup between the two players escalated quickly.
تنش بین دو بازیکن به سرعت تشدید شد.
after the dustup, they decided to settle their differences peacefully.
پس از تنش، آنها تصمیم گرفتند اختلافات خود را به طور مسالمت آمیز حل کنند.
he got involved in a dustup over a parking space.
او درگیر تنشی بر سر یک جای پارک شد.
the dustup in the neighborhood drew a lot of attention.
تنش در محله توجه زیادی را به خود جلب کرد.
despite the dustup, they remained friends.
با وجود تنش، آنها دوست باقی ماندند.
she tried to calm the dustup before it got out of hand.
او سعی کرد تنش را قبل از اینکه از کنترل خارج شود آرام کند.
the dustup over the new policy surprised everyone.
تنش در مورد سیاست جدید همه را غافلگیر کرد.
after the dustup, they both realized they were wrong.
پس از تنش، هر دو متوجه شدند که اشتباه کرده اند.
he often finds himself in a dustup with his colleagues.
او اغلب خود را درگیر تنشی با همکارانش می بیند.
dustup incident
حادثه درگیری
dustup over
درگیری بر سر
dustup between
درگیری بین
minor dustup
درگیری جزئی
public dustup
درگیری علنی
recent dustup
درگیری اخیر
dustup arises
درگیری ایجاد میشود
avoid dustup
از درگیری اجتناب کنید
dustup ensues
درگیری آغاز میشود
dustup resolved
درگیری حل شد
there was a minor dustup at the meeting over budget issues.
درجلسه در مورد مسائل بودجه، یک تنش جزئی وجود داشت.
the dustup between the two players escalated quickly.
تنش بین دو بازیکن به سرعت تشدید شد.
after the dustup, they decided to settle their differences peacefully.
پس از تنش، آنها تصمیم گرفتند اختلافات خود را به طور مسالمت آمیز حل کنند.
he got involved in a dustup over a parking space.
او درگیر تنشی بر سر یک جای پارک شد.
the dustup in the neighborhood drew a lot of attention.
تنش در محله توجه زیادی را به خود جلب کرد.
despite the dustup, they remained friends.
با وجود تنش، آنها دوست باقی ماندند.
she tried to calm the dustup before it got out of hand.
او سعی کرد تنش را قبل از اینکه از کنترل خارج شود آرام کند.
the dustup over the new policy surprised everyone.
تنش در مورد سیاست جدید همه را غافلگیر کرد.
after the dustup, they both realized they were wrong.
پس از تنش، هر دو متوجه شدند که اشتباه کرده اند.
he often finds himself in a dustup with his colleagues.
او اغلب خود را درگیر تنشی با همکارانش می بیند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید