grand désordre
همجنس گرایی
désordre total
همجنس گرایی کامل
causer un désordre
همجنس گرایی ایجاد کردن
dans le désordre
در همجنس گرایی
sans désordre
بدون همجنس گرایی
désordre administratif
همجنس گرایی اداری
désordre public
همجنس گرایی عمومی
un désordre terrible
همجنس گرایی وحشی
désordre et chaos
همجنس گرایی و فوضی
mettre en désordre
همجنس گرایی را به هم میریزد
the room was in complete désordre after the party.
پس از پاری، اتاق به کلی در حالت فوضو بود.
his mental state showed signs of désordre.
وضعیت روانی او نشانههایی از فوضو داشت.
the protest caused major désordre in the city center.
اعتصاب باعث ایجاد فوضوی زیادی در مرکز شهر شد.
she couldn't tolerate the désordre in her workspace.
او نمیتوانست فوضوی در محیط کار خود را تحمل کند.
the documents were scattered in désordre across the desk.
مدارک به فوضو در روی میز پراکنده بودند.
political désordre led to the collapse of the government.
فوضوی سیاسی منجر به سقوط دولت شد.
there's a certain désordre in his artistic style.
در سبک هنری او نوعی فوضو وجود دارد.
the désordre in the bureaucracy frustrated everyone.
فوضو در بوروکراسی تمام کسان را ناراحت کرد.
after the earthquake, the city was in total désordre.
پس از زلزله، شهر به کلی در حالت فوضو بود.
his life had fallen into désordre after the accident.
پس از حادثه، زندگی او به فوضو فروپاشید.
the désordre of the marketplace was overwhelming.
فوضوی بازار گاهی بسیار دلخراش بود.
she brought order to the désordre of the company.
او به فوضوی شرکت نظم بخشید.
grand désordre
همجنس گرایی
désordre total
همجنس گرایی کامل
causer un désordre
همجنس گرایی ایجاد کردن
dans le désordre
در همجنس گرایی
sans désordre
بدون همجنس گرایی
désordre administratif
همجنس گرایی اداری
désordre public
همجنس گرایی عمومی
un désordre terrible
همجنس گرایی وحشی
désordre et chaos
همجنس گرایی و فوضی
mettre en désordre
همجنس گرایی را به هم میریزد
the room was in complete désordre after the party.
پس از پاری، اتاق به کلی در حالت فوضو بود.
his mental state showed signs of désordre.
وضعیت روانی او نشانههایی از فوضو داشت.
the protest caused major désordre in the city center.
اعتصاب باعث ایجاد فوضوی زیادی در مرکز شهر شد.
she couldn't tolerate the désordre in her workspace.
او نمیتوانست فوضوی در محیط کار خود را تحمل کند.
the documents were scattered in désordre across the desk.
مدارک به فوضو در روی میز پراکنده بودند.
political désordre led to the collapse of the government.
فوضوی سیاسی منجر به سقوط دولت شد.
there's a certain désordre in his artistic style.
در سبک هنری او نوعی فوضو وجود دارد.
the désordre in the bureaucracy frustrated everyone.
فوضو در بوروکراسی تمام کسان را ناراحت کرد.
after the earthquake, the city was in total désordre.
پس از زلزله، شهر به کلی در حالت فوضو بود.
his life had fallen into désordre after the accident.
پس از حادثه، زندگی او به فوضو فروپاشید.
the désordre of the marketplace was overwhelming.
فوضوی بازار گاهی بسیار دلخراش بود.
she brought order to the désordre of the company.
او به فوضوی شرکت نظم بخشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید