earthed wire
سیم ارت شده
earthed system
سیستم ارت شده
earthed equipment
تجهیزات ارت شده
earthed circuit
مدار ارت شده
earthed connection
اتصال ارت شده
earthed outlet
خروجی ارت شده
earthed pole
قطب ارت شده
earthed point
نقطه ارت شده
earthed appliance
دستگاه ارت شده
the electrician earthed the circuit for safety.
البرقکار مدار را به دلیل ایمنی زمین کرد.
make sure the equipment is properly earthed.
مطمئن شوید که تجهیزات به درستی زمین شده است.
he felt more earthed after spending time in nature.
او بعد از گذراندن وقت در طبیعت احساس زمینبازی بیشتری کرد.
the technician earthed the system to prevent electrical shocks.
تکنسین سیستم را برای جلوگیری از شوک الکتریکی زمین کرد.
being earthed in reality helps with decision-making.
ریشه دار بودن در واقعیت به تصمیم گیری کمک می کند.
he always feels earthed when he practices yoga.
او همیشه وقتی یوگا تمرین می کند احساس زمین بازی می کند.
the grounding wire must be earthed properly.
سیم اتصال به زمین باید به درستی زمین شود.
after the storm, the equipment needed to be earthed again.
بعد از طوفان، تجهیزات دوباره نیاز به زمین کردن داشتند.
she felt more earthed after talking to her friends.
او بعد از صحبت با دوستانش احساس زمین بازی بیشتری کرد.
the new policy aims to keep the community earthed in its values.
سیاست جدید هدف خود را حفظ جامعه در ارزش های آن دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید