earthed

[ایالات متحده]/ɪəθt/
[بریتانیا]/ɜrθt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متصل به زمین

عبارات و ترکیب‌ها

earthed wire

سیم ارت شده

earthed system

سیستم ارت شده

earthed equipment

تجهیزات ارت شده

earthed circuit

مدار ارت شده

earthed connection

اتصال ارت شده

earthed outlet

خروجی ارت شده

earthed pole

قطب ارت شده

earthed point

نقطه ارت شده

earthed appliance

دستگاه ارت شده

جملات نمونه

the electrician earthed the circuit for safety.

البرق‌کار مدار را به دلیل ایمنی زمین کرد.

make sure the equipment is properly earthed.

مطمئن شوید که تجهیزات به درستی زمین شده است.

he felt more earthed after spending time in nature.

او بعد از گذراندن وقت در طبیعت احساس زمین‌بازی بیشتری کرد.

the technician earthed the system to prevent electrical shocks.

تکنسین سیستم را برای جلوگیری از شوک الکتریکی زمین کرد.

being earthed in reality helps with decision-making.

ریشه دار بودن در واقعیت به تصمیم گیری کمک می کند.

he always feels earthed when he practices yoga.

او همیشه وقتی یوگا تمرین می کند احساس زمین بازی می کند.

the grounding wire must be earthed properly.

سیم اتصال به زمین باید به درستی زمین شود.

after the storm, the equipment needed to be earthed again.

بعد از طوفان، تجهیزات دوباره نیاز به زمین کردن داشتند.

she felt more earthed after talking to her friends.

او بعد از صحبت با دوستانش احساس زمین بازی بیشتری کرد.

the new policy aims to keep the community earthed in its values.

سیاست جدید هدف خود را حفظ جامعه در ارزش های آن دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید