edgiest

[ایالات متحده]/ˈedʒi/
[بریتانیا]/ˈedʒi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تیز یا نوک‌تیز; تنش‌دار یا تحریک‌پذیر

جملات نمونه

he became edgy and defensive.

او مضطرب و تدافعی شد.

she felt edgy and unsettled.

او مضطرب و ناراحت احساس کرد.

their songs combine good music and smart, edgy ideas.

آهنگ های آنها ترکیبی از موسیقی خوب و ایده های باهوش و جسورانه است.

The performers were edgy as they waited for the show to begin.

اجراکنندگان در حالی که منتظر شروع نمایش بودند مضطرب بودند.

"The parents have been a bit edgy lately, waiting for their children's examination results."

«والدین اخیراً کمی مضطرب بوده‌اند، در حالی که منتظر نتایج امتحانات فرزندانشان هستند.»

She’s been a bit edgy lately, waiting for the exam results.

او اخیراً کمی مضطرب بوده است، در حالی که منتظر نتایج امتحان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید