effed

[ایالات متحده]/ɛft/
[بریتانیا]/ɛft/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به هم ریختن\nvi. رفتن؛ نفرین کردن\nabbr. اثر (کارآیی)\nn. (Eff) یک نام؛ (مجار) Eef

عبارات و ترکیب‌ها

totally effed

کاملاً خراب

effed up

به هم ریخته

effed it

آن را خراب کرد

effed around

دور و بر را خراب کرد

effed over

روی آن خراب کرد

effed if

اگر خراب کرد

effed up big

خیلی خراب کرد

effed for good

برای همیشه خراب کرد

effed my plans

برنامه‌های من را خراب کرد

effed this up

این را خراب کرد

جملات نمونه

he really effed up the presentation.

او واقعاً ارائه را خراب کرد.

she effed her chances of getting the job.

او شانس خود را برای گرفتن شغل خراب کرد.

they effed around instead of studying.

آنها به جای درس خواندن دور و بر شدند.

i can't believe he effed that up.

نمی‌توانم باور کنم که او آن را خراب کرد.

we effed up the reservation.

ما رزرو را خراب کردیم.

don't eff up this opportunity.

این فرصت را خراب نکن.

she effed her relationship by lying.

او با دروغ گفتن رابطه خود را خراب کرد.

he effed up the project deadline.

او مهلت پروژه را خراب کرد.

they really effed with the schedule.

آنها واقعاً با برنامه ریزی دستکاری کردند.

stop effing around and get to work.

دست از بازی در بیاورید و به کار بروید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید