effervesce with joy
شادمان با طراوت
effervesce in laughter
با خنده طراوتمند
effervesce with excitement
با هیجان طراوتمند
effervesce like champagne
مانند شامپاین طراوتمند
effervesce with energy
با انرژی طراوتمند
effervesce in spirit
با روحیه طراوتمند
effervesce with enthusiasm
با اشتیاق طراوتمند
effervesce in celebration
در جشن طراوتمند
effervesce with creativity
با خلاقیت طراوتمند
effervesce with passion
با شور و اشتیاق طراوتمند
the soda began to effervesce as soon as i opened the bottle.
نوشابه به محض باز کردن بطری شروع به جوشش کرد.
she watched the tablet effervesce in the glass of water.
او تماشاگر بود که قرص در لیوان آب شروع به جوشش کرد.
when heated, the mixture started to effervesce vigorously.
هنگامی که گرم شد، مخلوط به طور قوی شروع به جوشش کرد.
the volcano is expected to effervesce with lava soon.
پیش بینی می شود فوران کوه آتش فشانی به زودی با گدازه همراه باشد.
adding vinegar will cause the baking soda to effervesce.
افزودن سرکه باعث می شود جوش شیرین شروع به جوشش کند.
the champagne will effervesce when poured into the glass.
شامپاین وقتی در لیوان ریخته شود شروع به جوشش می کند.
she loves to watch the bath bombs effervesce in the tub.
او عاشق تماشای حباب های حمام در وان است.
the reaction caused the solution to effervesce dramatically.
واکنش باعث شد محلول به طور چشمگیری شروع به جوشش کند.
as the ice melted, the drink began to effervesce.
همانطور که یخ آب می شد، نوشیدنی شروع به جوشش کرد.
the science experiment showed how liquids can effervesce.
آزمایش علمی نشان داد که چگونه مایعات می توانند شروع به جوشش کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید