cracked eggshell
خوشهنی ترک خورده
delicate eggshell
خوشهنی ظریف
She always walks on eggshells around her boss.
او همیشه روی پوست موز راه میرود، در برابر رئیسش.
I always felt as if I had to walk on eggshells around him so that I wouldn’t hurt his feelings.
من همیشه احساس میکردم که باید با احتیاط در کنار او رفتار کنم تا به احساساتش آسیب نرسانم.
The eggshells crackled, and the turkey babies fluttered and cheeped and snuggled against me.
پوست تخم مرغ ترک خورد و جوجه های گوشت در پرواز و جیک جیک و در کنار من پنهان شدند.
A biotemplate technique was emplored to prepare biomorphic ZnO, using eggshell membrane (ESM) as the template which is infiltrated with zinc alkoxide solution and followed by calcination treatment.
یک تکنیک زیوتِمپلات برای تهیه ZnO مورفیک زیویی مورد استفاده قرار گرفت و از غشای پوسته تخم مرغ (ESM) به عنوان الگو استفاده شد که با محلول آلکلاکسید روی نفوذ کرده و سپس تحت درمان کلسیناسیون قرار میگیرد.
fragile as an eggshell
تازه و شکننده مانند پوسته تخم مرغ
delicate as an eggshell
نازک و ظریف مانند پوسته تخم مرغ
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید