eggshell

[ایالات متحده]/'egʃel/
[بریتانیا]/'ɛɡʃɛl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پوسته یک تخم مرغ؛ چیزی شکننده

عبارات و ترکیب‌ها

cracked eggshell

خوشهنی ترک خورده

delicate eggshell

خوشهنی ظریف

جملات نمونه

She always walks on eggshells around her boss.

او همیشه روی پوست موز راه می‌رود، در برابر رئیسش.

I always felt as if I had to walk on eggshells around him so that I wouldn’t hurt his feelings.

من همیشه احساس می‌کردم که باید با احتیاط در کنار او رفتار کنم تا به احساساتش آسیب نرسانم.

The eggshells crackled, and the turkey babies fluttered and cheeped and snuggled against me.

پوست تخم مرغ ترک خورد و جوجه های گوشت در پرواز و جیک جیک و در کنار من پنهان شدند.

A biotemplate technique was emplored to prepare biomorphic ZnO, using eggshell membrane (ESM) as the template which is infiltrated with zinc alkoxide solution and followed by calcination treatment.

یک تکنیک زیوتِمپلات برای تهیه ZnO مورفیک زیویی مورد استفاده قرار گرفت و از غشای پوسته تخم مرغ (ESM) به عنوان الگو استفاده شد که با محلول آلکلاکسید روی نفوذ کرده و سپس تحت درمان کلسیناسیون قرار می‌گیرد.

fragile as an eggshell

تازه و شکننده مانند پوسته تخم مرغ

delicate as an eggshell

نازک و ظریف مانند پوسته تخم مرغ

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید