eggshells walking
راه رفتن پوست تخم مرغ
eggshells feeling
احساس پوست تخم مرغ
eggshells break
شکستن پوست تخم مرغ
eggshells thin
نازک بودن پوست تخم مرغ
eggshells crunch
خرد شدن پوست تخم مرغ
eggshells fragile
شکننده بودن پوست تخم مرغ
eggshells surface
سطح پوست تخم مرغ
eggshells color
رنگ پوست تخم مرغ
eggshells texture
بافت پوست تخم مرغ
eggshells design
طراحی پوست تخم مرغ
walking on eggshells can be exhausting.
قدم گذاشتن روی تخم مرغ ها می تواند خسته کننده باشد.
she felt like she was walking on eggshells around her boss.
او احساس می کرد که در اطراف رئیسش روی تخم مرغ ها قدم می گذارد.
he always treats her with care, as if she were made of eggshells.
او همیشه با او با مراقبت رفتار می کند، انگار که او از تخم مرغ ها ساخته شده است.
they tiptoed around the topic, walking on eggshells.
آنها با احتیاط در مورد آن موضوع صحبت کردند، روی تخم مرغ ها قدم گذاشتند.
it's difficult to have a conversation without feeling like you're walking on eggshells.
بدون اینکه احساس کنید روی تخم مرغ ها قدم می گذارید، صحبت کردن دشوار است.
he was careful not to upset her, walking on eggshells all evening.
او مراقب بود او را ناراحت نکند، تمام شب روی تخم مرغ ها قدم گذاشت.
in a fragile relationship, you often feel like you're walking on eggshells.
در یک رابطه شکننده، اغلب احساس می کنید که روی تخم مرغ ها قدم می گذارید.
she walked on eggshells, afraid of saying the wrong thing.
او روی تخم مرغ ها قدم گذاشت، از اینکه ممکن است حرف اشتباهی بزند، ترس داشت.
during the argument, they were both walking on eggshells.
در طول بحث، هر دو روی تخم مرغ ها قدم گذاشتند.
he walked on eggshells to avoid further conflict.
او برای جلوگیری از درگیری بیشتر، روی تخم مرغ ها قدم گذاشت.
eggshells walking
راه رفتن پوست تخم مرغ
eggshells feeling
احساس پوست تخم مرغ
eggshells break
شکستن پوست تخم مرغ
eggshells thin
نازک بودن پوست تخم مرغ
eggshells crunch
خرد شدن پوست تخم مرغ
eggshells fragile
شکننده بودن پوست تخم مرغ
eggshells surface
سطح پوست تخم مرغ
eggshells color
رنگ پوست تخم مرغ
eggshells texture
بافت پوست تخم مرغ
eggshells design
طراحی پوست تخم مرغ
walking on eggshells can be exhausting.
قدم گذاشتن روی تخم مرغ ها می تواند خسته کننده باشد.
she felt like she was walking on eggshells around her boss.
او احساس می کرد که در اطراف رئیسش روی تخم مرغ ها قدم می گذارد.
he always treats her with care, as if she were made of eggshells.
او همیشه با او با مراقبت رفتار می کند، انگار که او از تخم مرغ ها ساخته شده است.
they tiptoed around the topic, walking on eggshells.
آنها با احتیاط در مورد آن موضوع صحبت کردند، روی تخم مرغ ها قدم گذاشتند.
it's difficult to have a conversation without feeling like you're walking on eggshells.
بدون اینکه احساس کنید روی تخم مرغ ها قدم می گذارید، صحبت کردن دشوار است.
he was careful not to upset her, walking on eggshells all evening.
او مراقب بود او را ناراحت نکند، تمام شب روی تخم مرغ ها قدم گذاشت.
in a fragile relationship, you often feel like you're walking on eggshells.
در یک رابطه شکننده، اغلب احساس می کنید که روی تخم مرغ ها قدم می گذارید.
she walked on eggshells, afraid of saying the wrong thing.
او روی تخم مرغ ها قدم گذاشت، از اینکه ممکن است حرف اشتباهی بزند، ترس داشت.
during the argument, they were both walking on eggshells.
در طول بحث، هر دو روی تخم مرغ ها قدم گذاشتند.
he walked on eggshells to avoid further conflict.
او برای جلوگیری از درگیری بیشتر، روی تخم مرغ ها قدم گذاشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید