embellisher

[ایالات متحده]/[ɪmˈbelɪʃə(r)]/
[بریتانیا]/[ɪmˈbelɪʃər]/

ترجمه

v. به چیزی جزئیات تزئینی اضافه کردن؛ چیزی را با اضافه کردن جزئیات اغراق‌آمیز یا نادرست، چشمگیرتر یا جذاب‌تر کردن.
n. کسی که به چیزی جزئیات تزئینی اضافه می‌کند؛ کسی که برای چشمگیرتر جلوه دادن چیزی، جزئیات را اغراق یا جعل می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

skilled embellisher

زینت‌بخش ماهر

embellisher's touch

طراوت زینت‌بخش

an embellisher

یک زینت‌بخش

be an embellisher

به زینت‌بخش تبدیل شوید

embellisher worked

زینت‌بخش کار کرد

embellisher's role

نقش زینت‌بخش

embellisher creating

زینت‌بخش خلق می‌کند

embellisher's style

سبک زینت‌بخش

جملات نمونه

the interior designer was a skilled embellisher, adding luxurious details to every room.

طراح داخلی یک زیورگرای ماهر بود که جزئیات مجلل را به هر اتاقی اضافه می‌کرد.

he was an embellisher of facts, often exaggerating stories to make them more interesting.

او یک زیورگرای واقعیت‌ها بود و اغلب داستان‌ها را اغراق می‌کرد تا آن‌ها را جذاب‌تر کند.

the cake decorator was an embellisher, using intricate frosting designs.

تزیین‌گر کیک یک زیورگرای بود که از طرح‌های کرم خامه پیچیده استفاده می‌کرد.

the report contained an embellisher who added unnecessary jargon to confuse the reader.

گزارش شامل یک زیورگرای بود که اصطلاحات تخصصی غیرضروری را برای گیج کردن خواننده اضافه کرد.

she was known as an embellisher of her resume, listing skills she didn't possess.

او به عنوان زیورگرای رزومه خود شناخته می‌شد، مهارت‌هایی را فهرست می‌کرد که نداشت.

the artist was an embellisher, adding delicate gold leaf to the painting.

هنرمند یک زیورگرای بود، برگ‌های طلای ظریف را به نقاشی اضافه می‌کرد.

the politician proved to be an embellisher, stretching the truth for political gain.

سیاستمدار ثابت کرد که یک زیورگرای است، حقیقت را برای کسب سود سیاسی دراز می‌کند.

the jeweler was an embellisher, setting diamonds and precious stones into the necklace.

جواهرساز یک زیورگرای بود، الماس و سنگ‌های قیمتی را در گردنبند قرار می‌داد.

the writer was an embellisher, using vivid language to enhance the narrative.

نویسنده یک زیورگرای بود، از زبان زنده برای تقویت روایت استفاده می‌کرد.

the fashion designer was an embellisher, adding intricate beading to the dress.

طراح مد یک زیورگرای بود، مهره‌دوزی پیچیده را به لباس اضافه می‌کرد.

he was an embellisher of the truth, twisting events to suit his agenda.

او یک زیورگرای حقیقت بود، رویدادها را برای رسیدن به اهداف خود تحریف می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید