ember

[ایالات متحده]/'embə/
[بریتانیا]/'ɛmbɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خاکستر، آتش باقی‌مانده؛ شعله‌ها در حال سوختن

عبارات و ترکیب‌ها

smoldering ember

ذغال گداخته

glowing ember

ذغال درخشان

fading ember

ذغال کم‌نور

جملات نمونه

Embers glowed in the furnace.

ذغال‌ها در کوره می‌درخشیدند.

the dying embers of the fire.

خاکستر در حال سوختن آتش.

the dying embers in the grate.

خاکستر در حال سوختن در شومینه.

the flickering embers of nationalism.

خاکستر ملتهب ملی‌گرایی.

the dying embers sparked their last.

خاکستر در حال احتراق آخرین جرقه خود را زدند.

His eyes are fixed on the red embers of the fire.

چشمانش به خاکستر سرخ آتش خیره شده است.

The embers of the great fire had so far burned themselves out, and now glowed so low and duskily, that I understood why these conspirators desired a torch.

خاکستر آتش بزرگ تا کنون خاموش شده بود و اکنون به گونه‌ای کم‌نور و خاکستری می‌درخشید که فهمیدم چرا این توطئه‌گران به یک مشعل نیاز داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید