embitters

[ایالات متحده]/ɪmˈbɪtə(r)z/
[بریتانیا]/ɪmˈbɪtərz/

ترجمه

v. (کسی را) احساس تلخی یا کینه ورزی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

embitters the soul

دل را تلخ می‌کند

embitters the heart

قلب را تلخ می‌کند

embitters the mind

ذهن را تلخ می‌کند

embitters one's life

زندگی را تلخ می‌کند

embitters the spirit

روح را تلخ می‌کند

embitters the experience

تجربه را تلخ می‌کند

embitters one's days

روزها را تلخ می‌کند

embitters the future

آینده را تلخ می‌کند

embitters relationships

روابط را تلخ می‌کند

embitters the journey

سفر را تلخ می‌کند

جملات نمونه

his constant criticism embitters her.

نقد مداوم او باعث تلخی او می‌شود.

failure to acknowledge mistakes embitters the team.

عدم پذیرش اشتباهات باعث تلخی تیم می‌شود.

unresolved conflicts embitter the community.

درگیری‌های حل‌نشده باعث تلخی جامعه می‌شوند.

his bitterness embitters everyone around him.

تلخی او باعث تلخی همه اطرافیانش می‌شود.

time does not embitter old wounds.

زمان زخم‌های قدیمی را تلخ نمی‌کند.

her harsh words embittered the atmosphere.

کلمات تند او فضای موجود را تلخ کرد.

embittered by betrayal, he isolated himself.

با تلخی ناشی از خیانت، او خود را منزوی کرد.

loss can embitter even the kindest souls.

از دست دادن می‌تواند حتی مهربان‌ترین روح‌ها را نیز تلخ کند.

his embittered attitude alienates his friends.

حرف تلخ او دوستانش را بیگانه می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید