emphasised

[ایالات متحده]/ˈemfəsaɪzd/
[بریتانیا]/ˈɛmfəˌsaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به چیزی اهمیت یا برجستگی ویژه‌ای دادن

عبارات و ترکیب‌ها

emphasised point

نقطه تاکید شده

emphasised importance

اهمیت تاکید شده

emphasised need

نیاز تاکید شده

emphasised message

پیام تاکید شده

emphasised role

نقش تاکید شده

emphasised value

ارزش تاکید شده

emphasised benefits

مزایای تاکید شده

emphasised aspect

جنبه تاکید شده

emphasised factor

عامل تاکید شده

emphasised statement

اظهار نظر تاکید شده

جملات نمونه

the teacher emphasised the importance of studying regularly.

معلم بر اهمیت مطالعه منظم تاکید کرد.

she emphasised her point during the discussion.

او در طول بحث، نکته خود را مورد تاکید قرار داد.

the report emphasised the need for immediate action.

گزارش بر ضرورت اقدام فوری تاکید داشت.

he emphasised the benefits of a healthy lifestyle.

او بر فواید یک سبک زندگی سالم تاکید کرد.

the speaker emphasised the significance of teamwork.

سخنرانی بر اهمیت کار گروهی تاکید کرد.

the coach emphasised the value of practice.

مربی بر ارزش تمرین تاکید کرد.

she emphasised her commitment to the project.

او تعهد خود به پروژه را مورد تاکید قرار داد.

the article emphasised the dangers of climate change.

مقاله بر خطرات تغییرات آب و هوایی تاکید کرد.

he emphasised the need for better communication.

او بر ضرورت برقراری ارتباط بهتر تاکید کرد.

the study emphasised the relationship between diet and health.

مطالعه بر رابطه بین رژیم غذایی و سلامتی تاکید کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید