empiric

[ایالات متحده]/ɛmˈpɪrɪk/
[بریتانیا]/ɛmˈpɪrɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که به تجربه یا مشاهده تکیه می‌کند
adj. مبتنی بر تجربه یا مشاهده
Word Forms
جمعempirics

عبارات و ترکیب‌ها

empiric evidence

شواهد تجربی

empiric approach

رویکرد تجربی

empiric data

داده‌های تجربی

empiric study

مطالعه تجربی

empiric research

تحقیقات تجربی

empiric findings

یافته‌های تجربی

empiric methods

روش‌های تجربی

empiric analysis

تجزیه و تحلیل تجربی

empiric observation

مشاهدات تجربی

empiric principles

اصول تجربی

جملات نمونه

his approach to science is very empiric.

رویکرد او به علم بسیار تجربی است.

they relied on empiric evidence to support their theory.

آنها برای حمایت از نظریه خود به شواهد تجربی تکیه کردند.

empiric methods are often used in social research.

روش‌های تجربی اغلب در تحقیقات اجتماعی استفاده می‌شوند.

she prefers an empiric approach to learning.

او ترجیح می دهد یک رویکرد تجربی برای یادگیری داشته باشد.

his empiric observations led to a groundbreaking discovery.

مشاهدات تجربی او منجر به کشف بزرگی شد.

empiric data can provide valuable insights.

داده های تجربی می توانند بینش های ارزشمندی ارائه دهند.

the study was based on empiric research conducted over several years.

این مطالعه بر اساس تحقیقات تجربی بود که در طول چندین سال انجام شده بود.

empiric knowledge is gained through experience and observation.

دانش تجربی از طریق تجربه و مشاهده به دست می آید.

he emphasizes an empiric understanding of human behavior.

او بر درک تجربی رفتار انسان تاکید دارد.

empiric evidence is crucial for validating scientific claims.

شواهد تجربی برای تأیید ادعاهای علمی بسیار مهم هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید