emplaces

[ایالات متحده]/ɪmˈpleɪsɪz/
[بریتانیا]/ɪmˈpleɪsɪz/

ترجمه

v. قرار دادن یا تنظیم در یک موقعیت خاص

عبارات و ترکیب‌ها

emplaces resources

قرار دادن منابع

emplaces equipment

قرار دادن تجهیزات

emplaces staff

قرار دادن کارکنان

emplaces services

ارائه خدمات

emplaces assets

قرار دادن دارایی‌ها

emplaces facilities

قرار دادن امکانات

emplaces projects

قرار دادن پروژه‌ها

emplaces strategies

قرار دادن استراتژی‌ها

emplaces systems

قرار دادن سیستم‌ها

emplaces functions

قرار دادن توابع

جملات نمونه

he emplaces the statue in the center of the park.

او مجسمه را در مرکز پارک قرار می‌دهد.

the architect emplaces the building to maximize sunlight exposure.

معمار ساختمان را به گونه‌ای قرار می‌دهد تا حداکثر نور خورشید را جذب کند.

she emplaces the books on the shelf according to their genres.

او کتاب‌ها را بر اساس ژانرشان روی قفسه قرار می‌دهد.

the technician emplaces the equipment carefully to avoid damage.

تکنسین تجهیزات را با دقت قرار می‌دهد تا از آسیب جلوگیری کند.

they emplace the furniture to create a cozy atmosphere.

آنها مبلمان را به گونه‌ای قرار می‌دهند تا فضایی دنج و راحت ایجاد کنند.

the artist emplaces her paintings in a way that tells a story.

هنرمند نقاشی‌های خود را به گونه‌ای قرار می‌دهد که داستانی را روایت کند.

the city council emplaces new traffic signs for better navigation.

شورای شهر علائم ترافیکی جدید را برای ناوبری بهتر نصب می‌کند.

he emplaces the plants in the garden to enhance its beauty.

او گیاهان را در باغ قرار می‌دهد تا زیبایی آن را افزایش دهد.

the director emplaces the actors on stage for the performance.

کارگردان بازیگران را برای اجرا روی صحنه قرار می‌دهد.

the engineer emplaces the components in the correct order.

مهندس قطعات را به ترتیب صحیح قرار می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید