encroachingly

[ایالات متحده]/ɪnˈkrəʊtʃɪŋli/
[بریتانیا]/ɪnˈkroʊtʃɪŋli/

ترجمه

adv. به روشی که به آرامی پیش می‌رود؛ به روشی تهاجمی

عبارات و ترکیب‌ها

encroachingly close

نزدیکی بیش از حد

encroachingly familiar

آشنایی بیش از حد

encroachingly urgent

فوری بیش از حد

encroachingly apparent

واضح بیش از حد

encroachingly clear

واضح بیش از حد

encroachingly loud

بلند بیش از حد

encroachingly real

واقعی بیش از حد

encroachingly obvious

واضح بیش از حد

encroachingly present

حضور بیش از حد

encroachingly relevant

مرتبط بیش از حد

جملات نمونه

the fog rolled in encroachingly, swallowing the coastline inch by inch.

مه فogs به آرامی و به گونه ای پیشروی کرد که خط ساحلی را اینچ به اینچ در خود فرو می‌برد.

silence crept into the room encroachingly, making everyone uneasy.

سکوت به آرامی و به گونه ای وارد اتاق شد که باعث ناراحتی همه شد.

the city expanded encroachingly toward the rural villages.

شهر به آرامی و به گونه ای به سمت روستاهای دورافتاده گسترش یافت.

darkness fell encroachingly, transforming the bright afternoon into night.

تاریکی به آرامی و به گونه ای فرود آمد و بعد از ظهر روشن را به شب تبدیل کرد.

the deadline approached encroachingly, pressing down on the team.

مهلت مقرر به آرامی و به گونه ای نزدیک شد و فشار زیادی بر تیم وارد کرد.

fear spread through the crowd encroachingly, growing with each passing moment.

ترس به آرامی و به گونه ای در جمعیت پخش شد و با گذشت هر لحظه بیشتر شد.

the ivy vines grew encroachingly up the ancient walls.

سرشاخه های انگور به آرامی و به گونه ای به سمت دیوار های باستانی رشد کردند.

winter arrived encroachingly, gradually freezing the once-lush gardens.

زمستان به آرامی و به گونه ای رسید و به تدریج باغ های سرسبز سابق را یخ زد.

suspicion crept in encroachingly, poisoning the once-strong friendship.

شک به آرامی و به گونه ای وارد شد و دوستی قوی سابق را مسموم کرد.

the construction noise invaded the peaceful neighborhood encroachingly.

سر و صدای ساخت و ساز به آرامی و به گونه ای محله آرام را اشغال کرد.

economic pressures bore down on the small business encroachingly.

فشار اقتصادی به آرامی و به گونه ای بر کسب و کار کوچک فشار آورد.

urban sprawl expanded encroachingly, gradually consuming the surrounding farmland.

گسترش شهرنشینی به آرامی و به گونه ای به تدریج زمین های کشاورزی اطراف را مصرف کرد.

the tide came in encroachingly, erasing the children's sandcastles.

جزر و مد به آرامی و به گونه ای آمد و قلعه های شنی کودکان را محو کرد.

doubt nagged at her mind encroachingly, undermining her confidence.

شک به آرامی و به گونه ای ذهن او را آزار داد و اعتماد به نفس او را تضعیف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید