enforcement

[ایالات متحده]/ɪnˈfɔːsmənt/
[بریتانیا]/ɪnˈfɔːrsmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پیاده‌سازی یا اجرای قوانین یا مقررات.

عبارات و ترکیب‌ها

strict enforcement

اجرای دقیق

law enforcement

اجرای قانون

enforcement agency

نهاد اجرایی

enforcement of rules

اجرای قوانین

enforcement action

اقدام اجرایی

law enforcement agency

نهاد اجرای قانون

جملات نمونه

seek enforcement of judgement

اجرای حکم را پیگیری کنید

stay enforcement of the award

معلق کردن اجرای رای

law enforcement bodies

نهادهای اجرای قانون

The court is ineffective because it lacks the necessary enforcement machinery.

دادگاه غیرموثر است زیرا فاقد سازوکار اجرایی لازم است.

MPs called for tougher enforcement of the existing laws on drugs.

نمایندگان مجلس خواستار اجرای سختگیرانه‌تر قوانین موجود در مورد مواد مخدر شدند.

In some filesfields, like loun a first man like credict law enforcement, bad credit means you can not cannot get a job.

در برخی از زمینه‌های کاری، مانند وام گرفتن برای اولین بار، اعتبار ضعیف به این معنی است که نمی‌توانید شغل پیدا کنید.

A.T. Bergan, C.F. Berthelot, and B Taylor,"Effect of Weigh In Motion Accuracy on Weight Enforcement Efficiency",The Second World Congress on Intelligent Transport System(Proceedings),1995。

A.T. Bergan، C.F. Berthelot و B Taylor، «اثر دقت توزین در حین حرکت بر کارایی اجرای وزن»، کنگره جهانی دوم سیستم حمل و نقل هوشمند (مراسم)، 1995.

In this part, the article covers the recompose of the debts, the enforcement of the debts, the bankrupt and integer retail.

در این بخش، مقاله به بازسازی بدهی‌ها، اجرای بدهی‌ها، ورشکستگی و خرده‌فروشی یکپارچه می‌پردازد.

نمونه‌های واقعی

So many across Europe panicked law enforcement.

بسیاری در سراسر اروپا باعث وحشت نیروهای انتظامی شدند.

منبع: BBC Ideas Selection (Bilingual)

It forces law enforcement not to work together.

این باعث می‌شود نیروهای انتظامی با یکدیگر همکاری نکنند.

منبع: Trump's weekly television address

And finally there's going to be tougher enforcement.

و در نهایت، اجرای قوانین سخت‌گیرانه‌تر خواهد بود.

منبع: CNN 10 Student English February 2021 Compilation

And the attacker was being handled by local law enforcement.

و مهاجم توسط نیروهای انتظامی محلی در حال رسیدگی بود.

منبع: AP Listening October 2015 Collection

This measure included a crime prevention program and increased law enforcement.

این اقدام شامل یک برنامه پیشگیری از جرم و افزایش نیروهای انتظامی بود.

منبع: VOA Special October 2018 Collection

But what if there was no law enforcement to protect you?

اما اگر هیچ نیروی انتظامی برای محافظت از شما وجود نداشت چه می‌شد؟

منبع: TED Talks (Audio Version) April 2015 Collection

And that does put a strain on immigration enforcement.

و این فشار زیادی بر اجرای قوانین مهاجرتی وارد می‌کند.

منبع: NPR News March 2019 Compilation

The enigma puzzling Colorado and Nebraska law enforcement in more than a dozen counties.

معمایی که باعث سردرگمی نیروهای انتظامی کلرادو و نبراسکا در بیش از دوازده شهرستان شده است.

منبع: CNN 10 Student English January 2020 Collection

Legalization with more border enforcement winds up in the middle increasing GDP by 0.17%

قانونی کردن با اجرای بیشتر قوانین در مرزها در نهایت در وسط افزایش GDP به میزان 0.17٪ قرار می‌گیرد.

منبع: Economic Crash Course

He added that the company knows " public authority should be doing the law enforcement."

او افزود که شرکت می‌داند « مقامات دولتی باید قانون را اجرا کنند.»

منبع: VOA Special English: World

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید