shrinks

[ایالات متحده]/ʃrɪŋks/
[بریتانیا]/ʃrɪŋks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کوچکتر شدن در اندازه؛ چیزی را کوچکتر کردن؛ به عقب رفتن یا کشیده شدن؛ عقب نشینی کردن یا تردید کردن

عبارات و ترکیب‌ها

time shrinks

زمان کوچک می‌شود

memory shrinks

حافظه کوچک می‌شود

stress shrinks

استرس کوچک می‌شود

size shrinks

اندازه کوچک می‌شود

value shrinks

ارزش کوچک می‌شود

hope shrinks

امید کوچک می‌شود

interest shrinks

علاقه کوچک می‌شود

attention shrinks

توجه کوچک می‌شود

confidence shrinks

اعتماد به نفس کوچک می‌شود

population shrinks

جمعیت کوچک می‌شود

جملات نمونه

as the temperature drops, the material shrinks.

با کاهش دما، ماده منقبض می‌شود.

she noticed that her favorite sweater shrinks after washing.

او متوجه شد که بعد از شستشو، ژاکت مورد علاقه‌اش منقبض می‌شود.

the company shrinks its workforce to reduce costs.

شرکت برای کاهش هزینه‌ها، نیروی کار خود را کاهش می‌دهد.

his confidence shrinks when faced with criticism.

وقتی با انتقاد مواجه می‌شود، اعتماد به نفس او کاهش می‌یابد.

the city shrinks in size as more people move away.

با رفتن افراد بیشتر، شهر از نظر اندازه کوچک می‌شود.

over time, the plastic shrinks and becomes brittle.

با گذشت زمان، پلاستیک منقبض و شکننده می‌شود.

as the economy struggles, the market shrinks.

با مشکل بودن اقتصاد، بازار کوچک می‌شود.

the balloon shrinks as the air escapes.

همانطور که هوا خارج می‌شود، بادکنک کوچک می‌شود.

when heated, the rubber shrinks significantly.

هنگامی که گرم می‌شود، لاستیک به طور قابل توجهی منقبض می‌شود.

his interest in the project shrinks over time.

با گذشت زمان، علاقه او به پروژه کاهش می‌یابد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید