enlacing vines
در هم تنیدگی تاکها
enlacing arms
در هم تنیدگی دستها
enlacing roots
در هم تنیدگی ریشهها
enlacing branches
در هم تنیدگی شاخهها
enlacing tendrils
در هم تنیدگی پیچهها
enlacing flowers
در هم تنیدگی گلها
enlacing ribbons
در هم تنیدگی روبانها
enlacing paths
در هم تنیدگی مسیرها
enlacing shadows
در هم تنیدگی سایهها
enlacing dreams
در هم تنیدگی رویاها
the vines were enlacing the old stone wall.
گیاهان رونده دیوار سنگی قدیمی را در بر میگرفتند.
her fingers were enlacing his as they walked.
در حالی که راه میرفتند، انگشتانش دستان او را در هم میپیچید.
the river was enlacing the valley beautifully.
رودخانه به زیبایی در میان دره پیچیده بود.
the dancers moved gracefully, enlacing around each other.
رقصكنان با ظرافت به دور هم میچرخیدند.
the ivy was enlacing the ancient tree.
سرخدار درخت باستانی را در بر گرفته بود.
they were enlacing their lives together through marriage.
آنها زندگی خود را از طریق ازدواج با هم در هم آمیختند.
the ribbons were enlacing the gifts beautifully.
نوارهای رنگی به زیبایی هدیهها را تزئین کرده بودند.
enlacing their arms, they enjoyed the sunset.
با در هم آمیختن دستهایشان، از غروب آفتاب لذت بردند.
the clouds were enlacing the mountain peaks.
ابرها نوک کوهها را در بر گرفته بودند.
the artist depicted a scene of two lovers enlacing in a dance.
هنرمند صحنهای از دو عاشق را در حال رقص در هم تنیده به تصویر کشید.
enlacing vines
در هم تنیدگی تاکها
enlacing arms
در هم تنیدگی دستها
enlacing roots
در هم تنیدگی ریشهها
enlacing branches
در هم تنیدگی شاخهها
enlacing tendrils
در هم تنیدگی پیچهها
enlacing flowers
در هم تنیدگی گلها
enlacing ribbons
در هم تنیدگی روبانها
enlacing paths
در هم تنیدگی مسیرها
enlacing shadows
در هم تنیدگی سایهها
enlacing dreams
در هم تنیدگی رویاها
the vines were enlacing the old stone wall.
گیاهان رونده دیوار سنگی قدیمی را در بر میگرفتند.
her fingers were enlacing his as they walked.
در حالی که راه میرفتند، انگشتانش دستان او را در هم میپیچید.
the river was enlacing the valley beautifully.
رودخانه به زیبایی در میان دره پیچیده بود.
the dancers moved gracefully, enlacing around each other.
رقصكنان با ظرافت به دور هم میچرخیدند.
the ivy was enlacing the ancient tree.
سرخدار درخت باستانی را در بر گرفته بود.
they were enlacing their lives together through marriage.
آنها زندگی خود را از طریق ازدواج با هم در هم آمیختند.
the ribbons were enlacing the gifts beautifully.
نوارهای رنگی به زیبایی هدیهها را تزئین کرده بودند.
enlacing their arms, they enjoyed the sunset.
با در هم آمیختن دستهایشان، از غروب آفتاب لذت بردند.
the clouds were enlacing the mountain peaks.
ابرها نوک کوهها را در بر گرفته بودند.
the artist depicted a scene of two lovers enlacing in a dance.
هنرمند صحنهای از دو عاشق را در حال رقص در هم تنیده به تصویر کشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید