enmeshed

[ایالات متحده]/ɪnˈmɛʃt/
[بریتانیا]/ɪnˈmɛʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته استمراری enmesh
adj. درگیر؛ مشغول؛ گرفتار

عبارات و ترکیب‌ها

enmeshed in conflict

درگیر درگیری

enmeshed in issues

درگیر مسائل

enmeshed in drama

درگیر درام

enmeshed in politics

درگیر سیاست

enmeshed in relationships

درگیر روابط

enmeshed in chaos

درگیر هرج و مرج

enmeshed in lies

درگیر دروغ

enmeshed in culture

درگیر فرهنگ

enmeshed in work

درگیر کار

enmeshed in problems

درگیر مشکلات

جملات نمونه

she felt enmeshed in a web of lies.

او احساس می‌کرد در تابی از دروغ گرفتار شده است.

the community is enmeshed in complex social issues.

جامعه درگیر مسائل اجتماعی پیچیده است.

he became enmeshed in the political scandal.

او در رسوایی سیاسی گرفتار شد.

they were enmeshed in a difficult relationship.

آنها در یک رابطه دشوار گرفتار بودند.

the project became enmeshed in bureaucracy.

پروژه درگیر بوروکراسی شد.

she was enmeshed in her family's expectations.

او در انتظارات خانواده‌اش گرفتار بود.

he felt enmeshed in the demands of his job.

او احساس می‌کرد در خواسته‌های شغلی‌اش گرفتار شده است.

the children were enmeshed in the game.

کودکان در بازی غرق بودند.

they were enmeshed in a legal battle.

آنها در یک نبرد قانونی گرفتار بودند.

she was enmeshed in her own thoughts.

او در افکار خودش غرق بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید